از گریبان سر نیاوردم برون تا چاک شد
دست بر سر داشتم چندان که دستم خاک شد
با غ بار دل ز بس آمیخت از سیلاب اشک
دامنم پرخاک همچون دامن افلاک شد
هیچ کس پرورده ی خود را نمی خواهد زبون
آب و آتش را خصومت بر سر خاشاک شد
بر سر افشانم کنون، کز بس که بر سینه زدم
سنگ در دست من دیوانه مشت خاک شد
هرچه می آید ز مستان می توان آن را کشید
زیر دست دیگری نتوان به غیر از تاک شد
یار تا از بزم می رفت، از غبار غم سلیم
شیشهٔ ساعت شده مینا، ز بس پر خاک شد
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به عمق درد و غم خود اشاره میکند و نشان میدهد که چه طور این احساسات او را تحت تأثیر قرار داده است. او با تصویرسازیهای قوی از خاک و اشک، به چگونگی تحمل درد و بیپناهی خود میپردازد. همچنین، به تضاد بین آب و آتش اشاره میکند که نشاندهندهی برخوداری انسانها از صفات متناقض است. در نهایت، شاعر به غم جدایی و دوری از یار اشاره میکند و نشان میدهد که چگونه این جدایی بر او تأثیر گذاشته و او را دچار افسردگی کرده است.
هوش مصنوعی: من به خاطر درد و اندوهی که در دل دارم، سرم را از غم و غصه بیرون نیاوردم و هر وقت دستم را بر روی سرم گذاشتم، آنقدر از غم و غصه نزدیکش شدم که دستم پر از خاک و غم شده است.
هوش مصنوعی: دل من به قدری آشفته و غمگین شده که با اشکها پر شده و دامنم از خاک و غم پر شده است، مانند دامن آسمان که به خاک آغشته است.
هوش مصنوعی: هیچکس نمیخواهد که فرزندانش تنها به خاطر مسائل کوچک و بیاهمیت با هم دچار درگیری و دشمنی شوند.
هوش مصنوعی: من اکنون تاجی از افسانهها بر سر میگذارم، زیرا به خاطر ضربات زیادی که به سینهام زدم، سنگ در دست من دیوانه تبدیل به خاک گشت.
هوش مصنوعی: هرچه از دل شادمانان به دست میآید، میتوان آن را به دیگران ارائه داد، اما هیچکس نمیتواند به غیر از انگور، به جای آن چیز دیگری فراهم کند.
هوش مصنوعی: دوست وقتی که از میخانه خارج شد، غبار اندوه و ناراحتی بر شیشهٔ مینا نشسته بود، به طوری که شیشهٔ ساعت مانند مینا به خاکستری تبدیل شده بود.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
بس که دود آه عاشق پرده افلاک شد
سینه افلاک از داغ کواکب پاک شد
پا ز عزت بر زمین ننهد ملک در شهر عشق
بس که در هر کوچهاش جسم عزیزان خاک شد
اتحادی هست با خونیندلانم، زان سبب
[...]
بس که از چشم تر ما آستین نمناک شد
دست ما در آستین همرنگ برگ تاک شد
آستین برداشتم یک دم ز پیش آب چشم
شام غم تا دامن صبح از کدورت پاک شد
عالم از ارجاس کفر و شرک شیطان پاک شد
جان ایمان شاد و قلب کفر و کین غمناک شد
دوست کانی جام باید نوش کرد از دست دوست
زیر پای دوستان دشمن سرش چون خاک شد
کوس آزادی زدند از چرخ تا هفتم زمین
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.