دلم آسوده شد تا در خم زلفش مکان دارد
چو آن مرغی که بر شاخ بلندی آشیان دارد
ز هجر و وصل می سوزد دلم یارب چه بخت است این
که یاقوت مرا، هم آب و هم آتش زیان دارد
شب وصلم ز رشک غیر همچون روز هجران است
بهار گلشن ما چون حنا رنگ خزان دارد
به کوی عشق او چون می توانم گم کنم خود را؟
که همچون لاله هر عضو من از داغی نشان دارد
ملاحت هرکه می خواهد، به هندش رهنمایی کن
که حسن شورش انگیزش نمک در سرمه دان دارد
درین گلشن مرا رحمی به حال لاله می آید
که داغ بی بقایی چون زر هندوستان دارد
طلبکار دیانت چون کلیدیم اندرین بازار
متاعی را که می جوییم ما، قفل دکان دارد
شکست پیکرم از اشک خونین می شود ظاهر
کزو هر قطرهای چون دانهٔ نار استخوان دارد
ز گفتارم سلیم آزردهای جز خود نمیبینم
اگر خاری درین باغ است، دست باغبان دارد
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از عشق و دلتنگی خود میگوید. او در دل خود آرامش را مییابد و به زیبایی معشوقش اشاره میکند. احساسات او به شدت متأثر از جدایی و وصل است و خود را در حال سوختن از عشق توصیف میکند. شب وصال برای او مانند روز جدایی پر از حسرت است و او نمیتواند در کوی عشق معشوقش گم شود. شاعر به زیباییهای عشق و جذابیت معشوق اشاره میکند و از درد و رنجی که از عشق میکشد، سخن میگوید. نهایتاً، او به تنهایی و آزردگی ناشی از عشق اشاره میکند و میگوید که در این باغ هیچکس جز خود او را نمیبیند.
هوش مصنوعی: دل من آرام شده است چون پرندهای که در شاخهی بلندی خانه دارد و در آنجا احساس راحتی میکند.
هوش مصنوعی: دل من از دوری و نزدیکی میسوزد، خدایا چه بختی دارم که یاقوت من، هم از آب آسیب میبیند و هم از آتش.
هوش مصنوعی: شب وصال ما به اندازهای حسرتآور و پر از ناخوشی است که نمیتوان آن را با روز جدایی مقایسه کرد. در این حال، بهار باغ ما رنگ و بویی شبیه به پاییز دارد و حال و هوای گلها به خاطر این غم تغییر کرده است.
هوش مصنوعی: در مسیر عشق او، چگونه میتوانم خود را گم کنم؟ زیرا تمام وجود من نشانی از درد و جراحت دارد، همانند لالهای که از حرارت آسیب دیده است.
هوش مصنوعی: هر کسی که به دنبال زیبایی و دلربایی است، باید به هند برود و از آنجا الهام بگیرد، زیرا زیبایی و جذابیت در آنجا مانند نمک در سرمهدان است که جلوه و تأثیر خاصی دارد.
هوش مصنوعی: در این باغ، حال لالهٔ بینوا مرا تحت تأثیر قرار میدهد، بهطوریکه درد و اندوهی که دارد، به اندازه داغی است که طلاي نادر هندوستان به دل مینارد.
هوش مصنوعی: در این بازار که به دنبال چیزی هستیم، دیانت و طلبکاری مانند کلیدی هستند که برای دسترسی به آن متاع نیاز داریم، اما متأسفانه مغازه قفل شده است و نمیتوانیم به آن دسترسی پیدا کنیم.
هوش مصنوعی: بدن من به خاطر اشکهای خونینم آسیب میبیند و هر قطرهای که از آن میریزد، مانند دانههای انار خاصیت پُر از درد و تلخی دارد.
هوش مصنوعی: از حرفهایم تو را ناراحت کردهام، اما جز خودم هیچکس را سرزنش نمیکنم. اگر در این باغ مشکلی وجود دارد، همگی به دلیل عمل باغبان است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
اگر موری سخن گوید، و گر مویی روان دارد
من آن مور سخن گویم، من آن مویم که جان دارد
تنم چون سایه مویست و دل چون دیده موران
ز هجر غالیه مویی، که چون موران میان دارد
اگر مر آب و آتش را مکان ممکن بود مویی
[...]
اگر ذاتی تواند بود کز هستی توان دارد
من آن ذاتم که او از نیستی جان و روان دارد
وگر هستی بود ممکن که کم از نیستی باشد
من آن هستم که آن از بینشانیها نشان دارد
وگر با نقطهای وهمم کسی همبر بود او را
[...]
غلام آن سبکروحم که با من سر گران دارد
جوابش تلخ و پنداری شکر زیر زبان دارد
مرا گر دوستی با او به دوزخ میبرد شاید
به نقد اندر بهشتست آن که یاری مهربان دارد
کسی را کاختیاری هست و محبوبی و مشروبی
[...]
هوای بوستان خوش گشت و باده لطف جان دارد
کنون هر کس که جان دارد، هوای بوستان دارد
سحرگه بکر غنچه ها باده ها خورده ست در پرده
همه سرخی رو بدهد گواهی، گر نهان دارد
کنون دل بستگی غنچه با گل، کی نهان ماند؟
[...]
نگارا دل همیخواهد که عشقت را نهان دارد
ولیکن اشک را نطق است و رنگ رو زبان دارد
اگر چه آتش مجمر ندارد شعلهٔ پیدا
ولیکن عود نتواند که دود خود نهان دارد
کسی کز درد عشق تو ندارد زندگیِّ دل
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.