گنجور

 
سلیم تهرانی

دلم آسوده شد تا در خم زلفش مکان دارد

چو آن مرغی که بر شاخ بلندی آشیان دارد

ز هجر و وصل می سوزد دلم یارب چه بخت است این

که یاقوت مرا، هم آب و هم آتش زیان دارد

شب وصلم ز رشک غیر همچون روز هجران است

بهار گلشن ما چون حنا رنگ خزان دارد

به کوی عشق او چون می توانم گم کنم خود را؟

که همچون لاله هر عضو من از داغی نشان دارد

ملاحت هرکه می خواهد، به هندش رهنمایی کن

که حسن شورش انگیزش نمک در سرمه دان دارد

درین گلشن مرا رحمی به حال لاله می آید

که داغ بی بقایی چون زر هندوستان دارد

طلبکار دیانت چون کلیدیم اندرین بازار

متاعی را که می جوییم ما، قفل دکان دارد

شکست پیکرم از اشک خونین می شود ظاهر

کزو هر قطره‌ای چون دانهٔ نار استخوان دارد

ز گفتارم سلیم آزرده‌ای جز خود نمی‌بینم

اگر خاری درین باغ است، دست باغبان دارد

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
عمعق بخاری

اگر موری سخن گوید، و گر مویی روان دارد

من آن مور سخن گویم، من آن مویم که جان دارد

تنم چون سایه مویست و دل چون دیده موران

ز هجر غالیه مویی، که چون موران میان دارد

اگر مر آب و آتش را مکان ممکن بود مویی

[...]

سنایی

اگر ذاتی تواند بود کز هستی توان دارد

من آن ذاتم که او از نیستی جان و روان دارد

وگر هستی بود ممکن که کم از نیستی باشد

من آن هستم که آن از بی‌نشانی‌ها نشان دارد

وگر با نقطه‌ای وهمم کسی همبر بود او را

[...]

سعدی

غلام آن سبک‌روحم که با من سر گران دارد

جوابش تلخ و پنداری شکر زیر زبان دارد

مرا گر دوستی با او به دوزخ می‌برد شاید

به نقد اندر بهشت‌ست آن که یاری مهربان دارد

کسی را کاختیاری هست و محبوبی و مشروبی

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از سعدی
امیرخسرو دهلوی

هوای بوستان خوش گشت و باده لطف جان دارد

کنون هر کس که جان دارد، هوای بوستان دارد

سحرگه بکر غنچه ها باده ها خورده ست در پرده

همه سرخی رو بدهد گواهی، گر نهان دارد

کنون دل بستگی غنچه با گل، کی نهان ماند؟

[...]

سیف فرغانی

نگارا دل همی‌خواهد که عشقت را نهان دارد

ولیکن اشک را نطق است و رنگ رو زبان دارد

اگر چه آتش مجمر ندارد شعلهٔ پیدا

ولیکن عود نتواند که دود خود نهان دارد

کسی کز درد عشق تو ندارد زندگیِّ دل

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه