گنجور

 
سلیم تهرانی

جا به هر دل که گرفت او، دگر از جا نرود

عکسش از آینه چون صورت دیبا نرود

با حریفان ز تو عیب است سواری کردن

به که آهوی حرم جانب صحرا نرود

در سرایی که تویی، گر همه محشر خیزد

طفل از خانه برون بهر تماشا نرود

نیست ممکن که صبا پیش مقیمان چمن

نام کویت چو برد، بوی گل از جا نرود

جلوه ای کز قد او دیده ای امروز سلیم

نیست ممکن که دماغ تو به بالا نرود

 
sunny dark_mode