درد ما خسته دلان تن به مداوا ندهد
صندل آن به که دگر دردسر ما ندهد
دلم از نقش تو در سینه تسلی نشود
کام مرغان قفس را گل دیبا ندهد
سخت کاری ست به سر بردن مجنون در شهر
به که دیوانه ز کف دامن صحرا ندهد
هر کجا حسن تو از چهره نقاب اندازد
فرصت دیدن یوسف به زلیخا ندهد
در چمن بیند اگر جلوه ی بالای ترا
ریشه سرو دگر آب به بالا ندهد
گر دو رنگی نکند در چمن دهر سلیم
باغبان آب به شاخ گل رعنا ندهد
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به بیان درد و رنجی میپردازد که دلهای خسته و عاشق احساس میکنند. شاعر اشاره میکند که هیچ درمانی برای این درد کارساز نیست. او به زیبایی و جذابیت معشوقش اشاره میکند و میگوید که دیدن آن زیباییها فراموشی تمام دردها را ممکن نمیسازد. همچنین، شاعر از مشکلات و چالشهای عاشق پیشگی در جامعه صحبت میکند و اینکه هجران و دوری از معشوق بر زندگی عاشق تاثیر میگذارد. در نهایت، او به این نکته اشاره میکند که زیبایی و محبت باید از دل و جان ساطع شود تا به دیگران زندگی و نشاط بخشد.
هوش مصنوعی: درد ما دلشکستهها قابل درمان نیست؛ بهتر است که مشکلی دیگر برای ما ایجاد نکند.
هوش مصنوعی: دل من به خاطر یاد تو آرامش پیدا نمیکند؛ همانطور که پرندگان قفس هرگز نمیتوانند از زیبایی گلهای لطیف لذت ببرند.
هوش مصنوعی: زندگی در شهری که مردم به عقل و منطق میاندیشند و عاشق دیوانهای مانند مجنون به حساب نمیآیند، کار دشواری است. بهتر است چنین دیوانهای در دامن طبیعت و بیابان باشد تا در میان جمعی که او را درک نمیکنند.
هوش مصنوعی: هر جا که زیبایی تو خود را نشان دهد، فرصتی برای زلیخا تا یوسف را ببیند فراهم نمیشود.
هوش مصنوعی: اگر در چمن زیبایی تو را ببیند، دیگر ریشه درخت سرو نمیتواند به آب روی بیاورد.
هوش مصنوعی: اگر باغبان در دنیای پر از رنگ و نیرنگ، صادق و درستکار باشد، هرگز آب به شاخههای گل زیبا نخواهد داد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.