به توبه هر که ز یک قطره ی شراب گذشت
تواند از سر عالم چو آفتاب گذشت
ز فیض باده پرستی، غم جهان بر ما
سبک رکاب تر از موج روی آب گذشت
چه دیدی از چمن روزگار چون بادام؟
چنین که عمر تو از غافلی به خواب گذشت
دلم ز ترک علایق خلاص شد از غم
به هیچ و پوچ ازین بحر چون حباب گذشت
خبر ندارم ازین ورطه، این قدر دانم
که موج ریگ بیابانم از رکاب گذشت
چو دید حال من، از کشتنم پشیمان شد
چو آتش آمد و از شرم همچو آب گذشت
سلیم هیچ نشد در جهان به من روشن
چو برق عمر من از بس به اضطراب گذشت



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به تکرار مفهوم توبه و رهایی از تعلقات دنیوی پرداخته و به افراد توصیه میکند که با گذشتن از امور دنیایی و شرابخواری، میتوانند به روشنایی و آگاهی دست یابند. او به غمهای دنیوی و گذر عمر اشاره میکند و میگوید که انسان در خواب غفلت، عمر خود را از دست میدهد. شاعر در ادامه مصائب و چالشهای زندگی را توصیف میکند و به خودآگاهی از وضعیت روحیاش میرسد. همچنین با بیان احساس از دسترفتن و پشیمانی، به تغییر حال خود و تلاش برای رهایی از اضطرابهای زندگی اشاره میکند. در نهایت، او به این واقعیت میرسد که هیچ چیز در این دنیا به ثبات نمیرسد و زندگیاش از اضطرابهای متعدد میگذرد.
هوش مصنوعی: هر کسی که از یک قطره شراب صرفنظر کند و توبه کند، میتواند به اندازهی آفتاب از تمام عالم عبور کند و به درجات عالی برسد.
هوش مصنوعی: به خاطر لذت بردن از شراب و شادی، مشکلات و غمهای زندگی برای ما به آسانی و سبکی گذشتند، مانند موجی که بر روی آب حرکت میکند.
هوش مصنوعی: چرا که تو از زندگی و زیباییهای آن بهرهای نبردی، به مانند بادام که در چمن به خواب رفته است. عمر تو نیز به همین صورت از غفلت و بیتوجهی در حال گذر است.
هوش مصنوعی: دلم از وابستگیها آزاد شد و از غمهای بیمعنی رها گشت، مثل حبابی که از این دریا عبور کرد.
هوش مصنوعی: من از عمق این مشکلات و خطرات بیخبرم، اما میدانم که سختیهایی که در این مسیر تجربه کردهام، مانند موجی از شن در بیابان است که به راحتی از زیر پایم عبور کرده است.
هوش مصنوعی: وقتی حال مرا دید، از تصمیمش برای کشتن من پشیمان شد. مثل آتش که به خاطر شرم و خجالت از موضوعی، به آرامی و به طور غیرمستقیم عبور میکند.
هوش مصنوعی: هیچ کس در این دنیا به آرامش نرسید، من هم مثل برق درخشان هستم؛ عمرم به خاطر اضطرابهای بیشمار گذشته به سرعت سپری شد.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
خیال طره او در دل خراب گذشت
چه موج بود که مستانه بر حباب گذشت
کجایی ای نفس عقده سوز باد سحر
که عمر غنچه ما در ته نقاب گذشت
رسید یار و ز من بر سر عتاب گذشت
چه گویمت که چه بر دل ز اضطراب گذشت
نبرد غنچه بختم سوی شکفتن راه
گل امیدم ازین باغ در نقاب گذشت
کجاست عشق که در دیدهام نمک پاشد
[...]
نه جز توام دگری در دل خراب گذشت
نه بر زبان سخن کس به هیچ باب گذشت
چگونه پرتو گزینم به دل که پروانه
برای خاطر شمعی ز آفتاب گذشت
هنوز رشک به من میبرد فلک هرچند
[...]
چنینکه عمر تأملگر شتابگذشت
هوای آبلهای از سر حباب گذشت
به چشمبند جهان این چه سحرپردازیست
که بیحجابی آن جلوه از نقابگذشت
به هر طرف نگرم دود دل پرافشان است
[...]
بگو سکینهام ای نوجوان ز آب گذشت
دگر ز خواهش آب از دل کباب گذشت
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.