کی توان در عشق، بی سامان حیرانی نشست؟
آنچنان در گوشه ای بنشین که بتوانی نشست
خاک خلعت خانه ی عالم اگر بر باد رفت
گرد کی بر گوشه ی دامان عریانی نشست؟
کاروان عیش را زین خاکدان ره بسته شد
چند همچون رهزنان بتوان به ویرانی نشست؟
از قفس پهلو تهی گر می کند دل، دور نیست
چند روزی همره مرغان بستانی نشست
بلبلی چون من برون آمد ز گلزار عراق
شور و غوغای حریفان خراسانی نشست
از تماشای رخش شد دیده را حاجت روا
در سجود آستانش نقش پیشانی نشست
گاه سرو و گل ترا گوید، گهی خورشید و ماه
عقل چون دفتر گشود و در غلط خوانی نشست
عشق چند اوقات صرف صحبت عاشق کند؟
پاسبان دلگیر شد از بس به زندانی نشست
از هجوم مرغ دل ها نیست ره در کوی عشق
آخر این صیاد بر تخت سلیمانی نشست
از گلستان بس که بلبل داشت بر خاطر غبار
در قفس بر خاک از بال و پر افشانی نشست
شد بهار و رفت هرکس بر سر کاری سلیم
محتسب هم در پی کاری که میدانی نشست
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به بیان تجربیات و حالتهای عاشقانه و بیسامانی میپردازد. شاعر به توصیف عشق و وابستگی عمیق به معشوقش میپردازد و نشان میدهد که چگونه عشق میتواند انسان را در وضعیتی حیرتانگیز و حیران قرار دهد. او تصاویری از رنج و شادی ناشی از عشق ارائه میدهد و به تمثیلهای مختلفی از زندگی و درگیریهای درونی خود میپردازد. در نهایت، شاعر به این نتیجه میرسد که در میان زیباییها و مشکلات عشق، انسان همیشه در جستجوی آرامش و رهایی است.
هوش مصنوعی: در عشق، کسی نمیتواند بدون احساس گیجی و نابسامانی آرام بنشیند. باید به گونهای در جایی قرار بگیری که بتوانی واقعاً آرام بگیری.
هوش مصنوعی: اگر جلای خانهی دنیا و علم بر باد برود، چه زمانی اشکالی به انسان میگیرد که بیپوشش و عاری از لباس در گوشهای بنشیند؟
هوش مصنوعی: شادی و خوشی ما از این دنیای فانی به پایان رسیده است، چگونه میتوانیم همچون دزدان، به ویرانی و نابودی دست بزنیم؟
هوش مصنوعی: اگر دل از قفس آزاد شود، چندان دور نیست که در کنار پرندگان باغ نشسته و شادی کنند.
هوش مصنوعی: بلبلی مانند من از باغ و گلزار عراق بیرون آمد و صدای شلوغی و هیاهوی دوستان خراسانی را شنید.
هوش مصنوعی: نگاه کردن به چهره زیبای او، چشمانم را سیراب کرد و در مقابل درگاهش به سجده افتادم و جای پیشانیام را بر زمین گذاشتم.
هوش مصنوعی: در گاهی از دوران، گل و سرو با تو سخن میگویند و زمانی دیگر، خورشید و ماه. زمانی که عقل مانند یک دفتر درست باز میشود، تو در یک فرایند تفکر و تحلیل قرار میگیری.
هوش مصنوعی: عشق برای گفتوگو و تبادل احساسات چقدر زمان میطلبد؟ دل عاشق به خاطر نشستن و تحمل درد و غمهای فراوان، دیگر خسته و ناامید شده است.
هوش مصنوعی: در کوی عشق، دیگر جایی برای یورش دلها نیست و در نهایت، این شکارچی عشق بر تخت سلیمان نشسته است.
هوش مصنوعی: بلبل به خاطر زیبایی و صفای گلستان، که پر از بلبلان بود، در قفسی نشسته و از غبار آن منطقه یاد میکند. او به خاطر این زیبایی، از بال و پر خود استفاده کرده و بر خاک نشسته است.
هوش مصنوعی: بهار آمد و هر کسی مشغول کار خودش شد، حتی سلیم محتسب هم به دنبال کاری که خودت میدانی، نشست.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
شاه شاهان جهان بر تخت سلطانی نشست
مردم چشم سلاطین در جهانبانی نشست
منت ایزد را که از نامش نشان خسروی
بر طراز جامه رفت وبر زر کانی نشست
منت ایزد را که باری هم شهنشاهی به حق
[...]
منت ایزد را که شه بر تخت سلطانی نشست
در دماغ سلطنت باد سلیمانی نشست
شه معزالدین و الدنیا که از دیوان غیب
نام او برنامهٔ دولت به عنوانی نشست
کیقباد ، آن گوهر تاج کیان کز زخم تیغ
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.