گنجور

 
سلیم تهرانی

آنکه در شور آورد شوریده‌حالان را می است

نالهٔ نی بر دل آشفتگان تیر نی است

گر غمی داری، میی دارم که زنگ از دل برد

صیقل آیینه ی آشفتگان موج می است

وعده ی وصل آن گل رعنا به فردا می دهد

هیچ کس اما نمی داند که آن فردا کی است

ای جرس غافل مشو از خود که همچون رهزنان

کاروان مصر را چشم زلیخا در پی است

پای در گل مانده در گیلان مرا، ورنه سلیم

در فراق ری دلم ویران‌تر از شهر ری است

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
ابن یمین

آنکه خورشید درخشان ذره رای ویست

اسمانرا چون زمین سر کوفته زیر پی است

آنکه حکمش عدل را بر میکند فرمانروا

گرچه عدل از بدو فطرت سخره طبع وی است

وانکه از رشک کف تشویر طبع راد او

[...]

جامی

واله عشق تو را تمییز خار از گل کی است

دید دیوانه بهار خرم و گفتا دی است

آتشین گلهای داغت بر دل از هم نگسلد

نوبهار حسنی و گلهای تو پی در پی است

محرم وصفت نمی بینم زبان و گوش خویش

[...]

صائب تبریزی

آنچه می دانیش روی به خون اندوده ای است

آنچه سروش می شماری تیغ زهرآلوده ای است

آنچه برگ عیش می دانی درین بستانسرا

پیش چشم اهل بینش دست بر هم سوده ای است

عشق پنهانی خنک چون ناز حسن خانگی است

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه