گنجور

 
سلیم تهرانی

سامان شادمانی و برگ طرب کجاست

دارم دلی که پاکتر از خانه ی خداست

گر صد بهار آمده، بیرون نمی رود

فصل خزان به گلشن ما پای در حناست

افتادگی به وصل مرا سربلند کرد

بخت سیاه بر سر من سایه ی هماست

منصور هرچه هست خود اقرار می کند

از چوب و ریسمان دگر آیا چه مدعاست

شب های وصل، مضطرب از غمزه می شویم

نادیدنی ست روی عسس، گرچه آشناست

ای وای اگر به شکوه زبان آشنا کنیم

مهر خموشی لب ما مهر کربلاست

عمرم چو گردباد به سرگشتگی گذشت

خاک وجود من مگر از گرد آسیاست

مجنون عشق در ره آوارگی سلیم

چون سنگ آسیا به سماع از صدای ماست

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
عنصری

درد مرا بگیتی دارو پدید نیست

دردی که از فراق بود درد بی دواست

گنجی است عاشقان را صبر ار نگه کنی

کو روی زرد سرخ کند پشت گوژ راست

فرخی سیستانی

ای فعل تو ستوده و گفتارهات راست

دایم ترا بفضل و بآزادگی هواست

از کوشش تو شاه، بهر جای هیبتست

وز بخشش تو میر بهر خانه یی نواست

فضل ترا همی نبود منتهی پدید

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از فرخی سیستانی
ناصرخسرو

این تخت سخت گنبد گردان سرای ماست

یا خود یکی بلند و بی‌آسایش آسیاست

لا بل که هر کسیش به مقدار علم خویش

ایدون گمان برد که «خود این ساخته مراست»

داناش گفت «معدن چون و چراست این»

[...]

قطران تبریزی

ای با خدای و با همه خلق خدای راست

از داد و راستی همه پیروزئی تراست

ملک تو همچو رنج بداندیش تو فزون

رنج تو همچو ملک بداندیش تو بکاست

طبع تو پاک و جان تو پاک و تن تو پاک

[...]

مسعود سعد سلمان

اندر تنور روی چو سوسن فرو بری

چون شمع و گل برآری بازار تنور راست

تا بر سر تنوری می ترسم از تو ز انک

طوفان نوح گاه نخست از تنور خاست

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه