میان عافیت و روزگار ما جنگ است
مدار شیشهٔ ما همچو آب بر سنگ است
ز رازداری ما جمع دار خاطر را
ز گوش تا به لب ما هزار فرسنگ است
غبار، آینه ام را حصار عافیت است
غلاف خنجر ما همچو سوسن از زنگ است
به غمزه کرده چنین جای در دلم، چه عجب
اگر چو تیغ، صلاحش همیشه در جنگ است
به بوستان محبت سلیم مرغ دلم
ز شوق طرهٔ او طایر شباهنگ است
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به تضاد بین آرامش و دشواریهای زندگی اشاره میکند. او میگوید که زندگی ما همواره در جنگ است و در عافیت قرار نداریم. احساسات و رازهای درونی ما مانند فاصلهای طولانی از گوش تا لب است و ما در ظاهر، همچون آینهای غبارآلود داریم. هنگامی که عشق و محبت در دل ما میجوشد، احساس میکنیم که این عشق مانند تیغی است که در جنگ است. شاعر همچنین به شوق و محبت در بوستان عشق اشاره میکند و مرغ دلش را به زیبایی سیمای محبوب توصیف میکند. این شعر در نهایت حکایت از عشق و کشمکشهای درونی انسان دارد.
هوش مصنوعی: در زمانهای که ما زندگی میکنیم، بین آرامش و شرایط سخت، تلاشی دائم وجود دارد. وضعیت ما نسبت به راحتی و آرامش بسیار شکننده و آسیبپذیر است، مانند آبی که بر روی سنگ میریزد و بهسرعت از بین میرود.
هوش مصنوعی: ما رازهای خود را به خوبی نگه میداریم، فاصلهای که بین شنیدن و گفتن وجود دارد بسیار زیاد است.
هوش مصنوعی: غبار روی آینهام، مانند حفاظی از آرامش است و پوشش خنجر ما، مانند گل سوسن، با زنگار پوشیده شده است.
هوش مصنوعی: به خاطر یک نگاه دلربا و دلنشینی که در دلم نشسته، جای تعجب نیست اگر او همیشه در موقعیتهای سخت و جنگها، مثل یک تیغ برنده، عمل کند و به کار بیفتد.
هوش مصنوعی: در باغ دل، که پر از عشق و محبت است، مانند پرندهای شاداب و پر از شوق، به خاطر زیبایی و موهای او، به پرواز درآمدهام.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
پناه و قدوه شاهان عصر نصرت دین
تویی که خاک درت کیمیای فرهنگ است
به گرد موکب قدرت نمی رسد گردون
که در میانه مسافت هزار فرسنگ است
به ساعتی شکند رُمح تو طلسم عدو
[...]
رخ نگار مرا هر زمان دگر رنگ است
به زیر هر خم زلفش هزار نیرنگ است
کرشمهای بکند، صدهزار دل ببرد
ازین سبب دل عشاق در جهان تنگ است
اگر برفت دل از دست، گو: برو، که مرا
[...]
دلی که عاشق و صابر بود مگر سنگ است؟
ز عشق تا به صبوری هزار فرسنگ است
برادران طریقت نصیحتم مکنید
که توبه در ره عشق، آبگینه بر سنگ است
دگر به خُفیه نمیبایدم شراب و سماع
[...]
کسی که عشق نبازد نه آدمی سنگ است
بلای عشق کشد هر که آدمی رنگ است
چه نقش بندی از اندیشه ای که بی عشق است
چه روی بینی از آیینه ای که در زنگ است
هزار پاره کنم جان مگر که در گنجد
[...]
مقیم کوی تو را فسحت حرم تنگ است
ز کعبه تا سر کویت هزار فرسنگ است
دلم ضعیف و ز هر سو ملامتی چه کنم
که شیشه نازک و هر جا که می روم سنگ است
مکن به حلقه ما ذکر رشته تسبیح
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.