رخ نگار مرا هر زمان دگر رنگ است
به زیر هر خم زلفش هزار نیرنگ است
کرشمهای بکند، صدهزار دل ببرد
ازین سبب دل عشاق در جهان تنگ است
اگر برفت دل از دست، گو: برو، که مرا
بجای دل سر زلف نگار در چنگ است
از آن گهی که خراباتیی دلم بربود
مرا هوای خرابات و باده و چنگ است
بدین صفت که منم، از شراب عشق خراب
مرا چه جای کرامات و نام یا ننگ است؟
بیار ساقی، از آن می، که ساغر او را
ز عکس چهرهٔ تو هر زمان دگر رنگ است
بریز خون عراقی و آشتی وا کن
که آشتی بهمه حال بهتر از جنگ است
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به بررسی حالات مختلف عشق و دلدادگی میپردازد. شاعر از تغییرات مکرر احساسات و رنگهای متفاوتی که از چهره محبوبش ناشی میشوند صحبت میکند. او به تنگی دل عاشقان اشاره میکند و میگوید که محبوب با کرشمههایش دلها را میبرد. اگر دل از دست برود، او تنها زلف محبوب را در چنگ دارد. همچنین، بیان میکند که پس از اینکه عشق او را خراب کرده، به میخانه و شراب خوش میکند. شاعر احساس میکند که درگیر عشق است و دیگر برای نام و ننگ اهمیتی ندارد. او از ساقی میخواهد که از شراب خاصی بیاورد که در آن تصویر محبوبش تغییر رنگ میکند و در نهایت از خون عراقی و آشتی میگوید و بر این باور است که آشتی بهتر از جنگ است.
هوش مصنوعی: چهره معشوق من همیشه به شکل جدیدی است و زیر هر پیچ مویش هزار حیله و فریب وجود دارد.
هوش مصنوعی: زمانی که کسی زیبایی و جذابیت خود را نشان میدهد، میتواند دلهای زیادی را به سمت خود جلب کند. به همین دلیل، دل عاشقانی که در این دنیا هستند، به خاطر این جذابیتها و شیفتگیها تنگ و پریشان است.
هوش مصنوعی: اگر دل از دست برود، بگو برو، چون به جای دل من، اکنون سر زلف معشوق در دست دارم.
هوش مصنوعی: از زمانی که عاشق و ویران شدهام، دلم به یاد میخانه، شراب و موسیقی میافتد.
هوش مصنوعی: به خاطر حالتی که من دارم و از عشق سرمست شدهام، دیگر چه نیازی به کارهای بزرگ یا شهرت و عیب و ننگ است؟
هوش مصنوعی: بیا ساقی، از آن شراب بیاور که تا من در آن چهرهٔ تو را میبینم، هر بار رنگ و حال و هوایش عوض میشود.
هوش مصنوعی: خون عراقی را رها کن و صلح را برقرار کن، زیرا صلح به همه حال و روزها بهتر از جنگ است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
پناه و قدوه شاهان عصر نصرت دین
تویی که خاک درت کیمیای فرهنگ است
به گرد موکب قدرت نمی رسد گردون
که در میانه مسافت هزار فرسنگ است
به ساعتی شکند رُمح تو طلسم عدو
[...]
دلی که عاشق و صابر بود مگر سنگ است؟
ز عشق تا به صبوری هزار فرسنگ است
برادران طریقت نصیحتم مکنید
که توبه در ره عشق، آبگینه بر سنگ است
دگر به خُفیه نمیبایدم شراب و سماع
[...]
کسی که عشق نبازد نه آدمی سنگ است
بلای عشق کشد هر که آدمی رنگ است
چه نقش بندی از اندیشه ای که بی عشق است
چه روی بینی از آیینه ای که در زنگ است
هزار پاره کنم جان مگر که در گنجد
[...]
مقیم کوی تو را فسحت حرم تنگ است
ز کعبه تا سر کویت هزار فرسنگ است
دلم ضعیف و ز هر سو ملامتی چه کنم
که شیشه نازک و هر جا که می روم سنگ است
مکن به حلقه ما ذکر رشته تسبیح
[...]
چنان ز خانه برون رفتنم به دل ننگ است
که آستانه بیابان و گام فرسنگ است
به جان در تن مفلوج گشته می مانم
که در برآمدنم رنج و ماندنم ننگ است
رگ روان بگدازد چو گریه گرم شود
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.