نهفته در دم شمشیر نوبهاری هست
شهید شو اگرت با طرب شماری هست
به ذوق حلقه ماتم ندیدم انجمنی
به هر طرف نگرم چشم اشکباری هست
دلم شکفت کجا شد خلیل تا بیند
که در هر آتش سوزنده لالهزاری هست
شکست کشتیام از موج سعی و دانستم
که در میانه این بحر هم کناری هست
به باغ رفتم و رشک نسیم سوخت مرا
که غیر این دل سرگشته بیقراری هست
به نیمدل که ربودی ز من مشو خرسند
مرا به هر سر مویی دل فگاری هست
به ملک عشق مجو لذت تهیدستی
وصال اگر نبود درد انتظاری هست
ز بوی عافیت گل دلم به جان آمد
هزار شکر که آشوب نیش خاری هست
به زیر خاک فصیحی به چشم گریان رفت
مزار اوست به هر جا که نیش خاری هست
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به بیان احساسات عمیق و پیچیده انسانی در مورد عشق، شهادت و دردهای ناشی از جدایی میپردازد. شاعر به طرز نمادین با استفاده از تصاويری از بهار، آتش و باغ، احساساتی چون اندوه، شوق و حسرت را توصیف میکند. او به زیبایی نشان میدهد که در هر کجا، یک درد و غم وجود دارد و عشق واقعی به معنای تحمل دردهای انتظار است. همچنین، او به این نکته اشاره میکند که زندگی با لذتها و رنجها توأم است و در نهایت، تجلی عشق و فراق را در مسائلی چون شاهدی در زندگی و مرگ مطرح میسازد.
هوش مصنوعی: در زیر تیغ تند و برندهای که بهار از آن دمیده، فرصتی برای شهادت نهفته است. اگر میخواهی با خوشحالی و شادی زندگی کنی، باید آمادهی فدای جانت باشی.
هوش مصنوعی: در این بیت شاعر بیان میکند که در میان همه جا و در هر طرف که نگاه میکند، تنها نشانههای غم و اندوه را مشاهده میکند و از این وضعیت، هیچ تجمع شادمانی و خوشحالی نمیبیند. به عبارتی، فضای اطراف پر از ناراحتی و اشک است.
هوش مصنوعی: دل من شاد شد و به یاد خلیل افتادم، تا ببیند که در هر آتش سوزانی، زمینی پر از گلهای لاله وجود دارد.
هوش مصنوعی: کشتی من به خاطر تلاش و کوشش در برابر امواج شکست خورد، اما فهمیدم که در این دریا، در وسط این مشکلات، یک همنشین و یاور وجود دارد.
هوش مصنوعی: به باغ رفتم و نسیم ملایمی مرا به شدت تحت تاثیر قرار داد. فقط همین دل سرگشته و ناآرامم باقی مانده است.
هوش مصنوعی: به کسی که دلی از من گرفته است، خوشحال نباش. من به هر نشانهای از او دوباره دلم را میسازم و به او علاقهمند میشوم.
هوش مصنوعی: در دنیای عشق، نباید انتظار لذت را در فقر و بینصیب بودن از وصال داشت، زیرا اگر این وصال وجود نداشت، درد انتظار همچنان باقی است.
هوش مصنوعی: از بوی خوشی و راحتی، دل من خوشحال شده و شکر فراوانی میکنم که حتی در اوج درد و مشکلات هم، یک نشانه کوچک از زیبایی و امید وجود دارد.
هوش مصنوعی: فصیحی با چشمانی گریان به زیر خاک رفته و قبر او در هر جایی که خار و آزار وجود دارد، قرار دارد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
هنوز چشم امیدم به رهگذاری هست
هنوز گونه زرد مرا غباری هست
نمیزنم مژه بر یکدگر ز حیرانی
هنوز چشم مرا درد انتظاری هست
حذر نکرد ز آهم سپهر و غافل از این
[...]
هنوزم از هوس عشق، خارخاری هست
به سینه ام ز دل تنگ، غنچه واری هست
جهان همیشه مرا رهگذار معشوق است
ز بس که در پی هر گامم انتظاری هست
چه غم ز فتنه ی خیل سکندر و داراست
[...]
درین زمانه نه یاری نه غمگساری هست
غریب کشور خویشیم روزگاری هست
شکسته خار کهن آشیان گلزارم
همین شنیده ام از بلبلان، بهاری هست
ز شوخ چشمی طناز طفل بدخویی
[...]
در این زمانه نه یاری، نه غمگساری هست
غریب کشور حسنیم روزگاری هست
ز شوخ چشمی و طنّازی و جفا جوئی
به دامن مژه ام اشک بیقراری هست
شکست خار کهن آشیان گلزارم
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.