گنجور

 
فصیحی هروی

نهفته در دم شمشیر نوبهاری هست

شهید شو اگرت با طرب شماری هست

به ذوق حلقه ماتم ندیدم انجمنی

به هر طرف نگرم چشم اشکباری هست

دلم شکفت کجا شد خلیل تا بیند

که در هر آتش سوزنده لاله‌زاری هست

شکست کشتی‌ام از موج سعی و دانستم

که در میانه این بحر هم کناری هست

به باغ رفتم و رشک نسیم سوخت مرا

که غیر این دل سرگشته بیقراری هست

به نیم‌دل که ربودی ز من مشو خرسند

مرا به هر سر مویی دل فگاری هست

به ملک عشق مجو لذت تهی‌دستی

وصال اگر نبود درد انتظاری هست

ز بوی عافیت گل دلم به جان آمد

هزار شکر که آشوب نیش خاری هست

به زیر خاک فصیحی به چشم گریان رفت

مزار اوست به هر جا که نیش خاری هست

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
قدسی مشهدی

هنوز چشم امیدم به رهگذاری هست

هنوز گونه زرد مرا غباری هست

نمی‌زنم مژه بر یکدگر ز حیرانی

هنوز چشم مرا درد انتظاری هست

حذر نکرد ز آهم سپهر و غافل از این

[...]

سلیم تهرانی

هنوزم از هوس عشق، خارخاری هست

به سینه ام ز دل تنگ، غنچه واری هست

جهان همیشه مرا رهگذار معشوق است

ز بس که در پی هر گامم انتظاری هست

چه غم ز فتنه ی خیل سکندر و داراست

[...]

حزین لاهیجی

درین زمانه نه یاری نه غمگساری هست

غریب کشور خویشیم روزگاری هست

شکسته خار کهن آشیان گلزارم

همین شنیده ام از بلبلان، بهاری هست

ز شوخ چشمی طناز طفل بدخویی

[...]

شاطرعباس صبوحی

در این زمانه نه یاری، نه غمگساری هست

غریب کشور حسنیم روزگاری هست

ز شوخ چشمی و طنّازی و جفا جوئی

به دامن مژه ام اشک بیقراری هست

شکست خار کهن آشیان گلزارم

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه