به بوی خرقه گلم در چمن عنانگیر است
ز شوق شال سرم را هوای کشمیر است
خزان به گلشن آزادگان ندارد راه
نشاط اهل قناعت، بهار تصویر است
در آن دیار همان به که پرسشت نکنند
که مرغ نامه بر دوستان به هم، تیر است
به خان و مان نبرد ره کسی درین وادی
که آشیانه ی مرغش به شاخ نخجیر است
فریب عقل مخور، ایمن از گزند مباش
که ریشه ی نی این بیشه پنجه ی شیر است
ز جنبش سر زلف تو دل به رقص آمد
که ساز صحبت مجنون، صدای زنجیر است
هلاک زخم تو گردم که رسم جانبازی
ز کشته ی تو به طاق بلند شمشیر است
سلیم درد دل خود نمی توانم گفت
سخن چو گریه مرا پیش او گلوگیر است
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر درباره عشق، زیبایی و دردهای ناشی از آن است. شاعر به بوی گل و شوقی که به کشمیر دارد اشاره میکند و به وضعیت آزادی و شوق زندگی قناعت میپردازد. او همچنین از خطراتی که در زندگی وجود دارد صحبت میکند و هشدار میدهد که فریب عقل را نخوریم. احساسات عمیقش را نسبت به محبوبش بیان میکند و به رقص دل و زخمهای ناشی از عشق اشاره دارد. در نهایت، شاعری با دلی صداقت، از عدم توانایی در بیان دردهایش و محدودیتهایی که احساس میکند سخن میگوید.
هوش مصنوعی: بوی خرقهام مانند گل در چمن، مرا سرشار از شوق کرده است و به همین دلیل، شال سرم به سوی کشمیر تمایل دارد.
هوش مصنوعی: فصل پاییز نمیتواند به باغ آزادیخواهان راهی داشته باشد. کسانی که قناعت پیشه کردهاند، بهار را تنها در تصورات خود میبینند.
هوش مصنوعی: در آن سرزمین بهتر است که از تو سوالی نپرسند؛ زیرا خبرهای دوستان مانند تیرهایی است که به یکدیگر پرتاب میشود.
هوش مصنوعی: کسی در این مسیر به خانه و زندگیاش نمیرسد، زیرا که لانهاش در درختان شکارگاه است.
هوش مصنوعی: فریب عقل را نخور و از خطر در امان نباش، زیرا ریشهی نی در این جنگل به دستان تند دلاوری چون شیر وابسته است.
هوش مصنوعی: از حرکت و زیبایی موهای تو، دل من به شور و شادی افتاد، زیرا موسیقی عشق مجنون به صدا درآمده و همچون زنجیری به گوش میرسد.
هوش مصنوعی: من به خاطر زخم تو نابود میشوم، زیرا وفاداری واقعی از جانبازانی مانند من، با یادآوری قربانیانی است که به خاطر تو جانشان را فدای شمشیر کردهاند.
هوش مصنوعی: من نمیتوانم درد دلم را بیان کنم، چون وقتی گریه میکنم، گلویم را میفشرد و نمیتوانم حرف بزنم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
نه شوق منصب هندم، نه ذوق جاگیر است
که سیر چهره سبزان هزار کشمیر است
بهند سایه دیوار خویش خرم و شاد
نشسته شاه جهانم، غمم جهانگیر است
اگر قلمرو هستی شود پر از دشمن
[...]
قرارگاه جهان بر مدار تقدیر است
عجب زخواجه که درگیر و دار تدبیر است
اگر بلطف بخوانند کبک صیاد است
و گر بقهر برانند باز نخجیر است
نه لطف خاصه ی طاعت نه خشم لازم جرم
[...]
لبش هنوز زطفلی نشسته از شیر است
که آهوی نگهش در کمینگه شیر است
علاج این دل شیدا ززلف آمد و بس
که گفت چاره دیوانه غیر زنجیر است
بدستم آن خم گیسو فتاد و طره زلف
[...]
بگو به آنکه موفق بحسن تدبیر است
بخود مناز که این هم بحکم تقدیر است
بلی اگر نه به تقدیر بسته سیرام ور
بگو که چیست ز تدبیرها عنان گیر است
بس اتفاق فتد اینکه با تمام قوا
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.