گنجور

 
صغیر اصفهانی

بگو به آنکه موفق بحسن تدبیر است

بخود مناز که این هم بحکم تقدیر است

بلی اگر نه به تقدیر بسته سیر‌ام ور

بگو که چیست ز تدبیرها عنان گیر است

بس اتفاق فتد اینکه با تمام قوا

فلان‌ امیر جهان را به فکر تسخیر است

هنوز تیر مرادش نرفته سوی هدف

که از کمان فلک خود نشانهٔ تیر است

بسا شده است که شه خفته شب بروی سریر

علی الصباح بزندان و زیر زنجیر است

به پیل پشه و بر شیر مور چیره شود

در این بیان سخن افزون ز حد تقدیر است

اگر ارادهٔ خالق نباشد اندر کار

بگو اراده مخلوق را چه تأثیر است

به غیر بندگی حق که نیمه مختاریست

بدست بنده کدام اختیار و تدبیر است

خدا مصور و مخلوق عالمی تصویر

صغیر مات مصور ز حسن تصویر است

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
سلیم تهرانی

به بوی خرقه گلم در چمن عنانگیر است

ز شوق شال سرم را هوای کشمیر است

خزان به گلشن آزادگان ندارد راه

نشاط اهل قناعت، بهار تصویر است

در آن دیار همان به که پرسشت نکنند

[...]

واعظ قزوینی

نه شوق منصب هندم، نه ذوق جاگیر است

که سیر چهره سبزان هزار کشمیر است

بهند سایه دیوار خویش خرم و شاد

نشسته شاه جهانم، غمم جهانگیر است

اگر قلمرو هستی شود پر از دشمن

[...]

نشاط اصفهانی

قرارگاه جهان بر مدار تقدیر است

عجب زخواجه که درگیر و دار تدبیر است

اگر بلطف بخوانند کبک صیاد است

و گر بقهر برانند باز نخجیر است

نه لطف خاصه ی طاعت نه خشم لازم جرم

[...]

آشفتهٔ شیرازی

لبش هنوز زطفلی نشسته از شیر است

که آهوی نگهش در کمینگه شیر است

علاج این دل شیدا ززلف آمد و بس

که گفت چاره دیوانه غیر زنجیر است

بدستم آن خم گیسو فتاد و طره زلف

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه