آن دل آرام که دل آینه دار رخ اوست
دوستش دارم و داند که ورا دارم دوست
مرغ دل صید شد از تیر نگاهش زیرا
آن کمانکش مژه اش تیر و کمانش ابروست
چشم مست سیهش رهزن هوش و خرد است
دام دلها شکن طره ی آن مشکین موست
بر لب جوی فرحزاست بسی بزم طرب
تا که آن سرو سهی سایه فکن بر لب جوست
نکنم رو بسوی کعبه و بتخانه و دیر
هر کجا دوست در آنجاست مرا رو سوی اوست
سوز دل رفع نگردد ز مداوای طبیب
وصل یار است که بیماری دل را داروست
بگزین یار خوش آواز و نکو چهره (سحاب)
ز آنکه قوت دلت آواز خوش و روی نکوست
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به توصیف عشق و زیبایی میپردازد. شاعر از دلی آرام یاد میکند که به زیبایی محبوبش وابسته است و عشق خود را بیان میکند. او از تیر نگاه و کمانکشی مژههای محبوب صحبت میکند و تأثیر آن بر دل و عقل خود را نشان میدهد. همچنین، شاعر به بزم شادی و طرب اشاره میکند و میگوید که هر جا که محبوبش باشد، او به سمت آنجا روانه میشود. درمان درد دل او فقط در وصال محبوبش است و او را با صدای خوش و چهره زیبا تحسین میکند، زیرا این خصوصیات به قوت دلش میافزاید.
هوش مصنوعی: من دل آرامی را دوست دارم که چهرهاش مانند آینه است و او نیز میداند که من چقدر به او علاقهمندم.
هوش مصنوعی: دل من گرفتار نگاه او شد، چرا که مژههای او همچون تیر و ابرویش به منزله کمان است که با آن مرا صید کرده است.
هوش مصنوعی: چشمهای زیبا و فریبندهاش عقل و هوش را در میبرد و دلها را اسیر میکند. زیبایی و حالت موی سیاهش مانند دام بزرگی است که دلها را به بند میکشد.
هوش مصنوعی: در کنار جوی، شادی و سرور زیادی وجود دارد و جشن و شادی برپاست؛ زیرا آن درخت بلند و زیبا سایهاش را بر کنار جوی انداخته است.
هوش مصنوعی: من به سوی کعبه یا بتخانه یا کلیسا نگاه نمیکنم، بلکه هر جا که دوست باشد، من رو به سوی او دارم.
هوش مصنوعی: رنج و درد دل با درمان پزشک برطرف نمیشود، تنها نزدیکی و وصل معشوق است که میتواند به درد دل آرامش بخشد.
هوش مصنوعی: یار خوش صدا و زیبا را انتخاب کن، زیرا دل قوی تو به صدای دلنشین و چهره زیبا وابسته است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
به خدایی که معول به همه چیز بدوست
به رسولی که چو ایزد بگذشتی همه اوست
که به اقطاع نخواهم نه جهان بلکه فلک
نه فلک نیز مجرد فلک و هرچه دروست
هرگز از یاد نخواهد شدنم صحبت دوست
کی فراموش شود چون همه هستی من اوست
بی سهی سرو و سمن سای تو ایجان جهان
همچو اوراق دلم خون جگر تو بر توست
تا برفتی ز برم در نظرم قامت تو
[...]
دوستان بار من و دلبر و دلدار من اوست
من دگر دوست ندارم بجز این مونس دوست
فکر بسیار چه حاجت در رخش چون دیدم
گر بازم سر و گر نیز نظر هر دو نکوست
خوانده قصه طوبی که برآمده ز بهشت
[...]
دل من در خم چوگان دو زلفش چون گوست
که کند چاره ی درد دل ما را جز دوست
رود خون می رود از دیده ی من در غم او
دل سنگین نگارم مگر از آهن و روست
نام و ننگ و دل و دین در سر کارت کردم
[...]
آفتابیست جمالت که جهان پرتو اوست
همه را از همه رو روی بدان روی نکوست
تا جمال تو بدیدم خوش و خندان گشتم
همه شب ذکر دلم تا بسحر یا من هوست
بنده از دیدن دیدار تو گشتم فربه
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.