حکایت لب شیرین عبارتت به عبارت
چو آورم نچشد کام شهد غیر مرارت
فزون ز مژدهٔ وصل است خرمی تو قاصد
مگر به سوی من آری ز مرگ غیر بشارت
علاج گریه ی من زآن نمیکنی تو که دارد
ز آب دیده ی من باغ خوبی تو نضارت
دلا نهاد هر آنکس بنای خانه ی غم را
نخست ریخت ز خاکستر تو طرح عمارت
گرفته ام عوض نیم جان ز لعل تو جانها
زیان بجان مرسادش که کرده وضع تجارت
باو نداشتم اول گمان اینهمه خوبی
چو ذره ی که بخورشید بنگرد به حقارت
(سحاب) کشور دل را بدیگری نسپارد
که نیست جز تو کسی را به ملک حسن امارت
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به زیبایی و شیرینی عشق و علاقهاش نسبت به معشوق میپردازد. او میگوید که وقتی عشق تو در دل اوست، دیگر هیچ شهدی نمیتواند تلخی زندگی را از بین ببرد. همچنین، خبری از وصال معشوق برای او خوشحالکنندهتر از هر مژدهای نخواهد بود. شاعر اشاره میکند که درد دلش را با قطرات اشک خود آرام میکند و زیبایی معشوقش از آن اشکها نمایان است. او بیان میکند که هر کسی که غم را در دل بنشاند، در واقع از عشق تو جداسازی کرده و بنای غم خود را با یاد تو ساخته است. عشق و زیبایی معشوق به قدری او را تحت تأثیر قرار داده که نمیتوانسته حتی تصور کند چنین زیبایی وجود دارد. در نهایت، شاعر تأکید میکند که دلش هیچ گاه زیبایی را به غیر از معشوقش واگذار نخواهد کرد.
هوش مصنوعی: وقتی که تو سخن میگویی و لبانت شیرین است، هر عبارتی که از تو میشنوم، آنقدر دلنشین و خوشایند است که هیچ چیز دیگری نمیتواند جای آن را بگیرد و طعم تلخ زخمهای دیگر را فراموش کنم.
هوش مصنوعی: بیش از خبر خوش وصال، خوشی توست ای پیامآور، مگر اینکه از مرگ دیگری به سوی من، بشارتی بیاوری.
هوش مصنوعی: تو درمان درد دل من را نمیکنی، چرا که زیبایی باغ تو از اشکهای من شکوفا شده است.
هوش مصنوعی: ای دل، هر کس که نخستین بار بنای خانه غم را گذاشت، از خاکستر تو برای بنیاد آن استفاده کرده است.
هوش مصنوعی: من به خاطر لعل تو جان خود را به خطر انداختهام و با دلی پر از آسیب، در حال معامله هستم.
هوش مصنوعی: من در ابتدا فکر نمیکردم که اینقدر خوب باشد، مانند ذرهای که وقتی به خورشید نگاه میکند، به کوچکی خود پی میبرد.
هوش مصنوعی: ابرها، سرزمین دل را به کسی دیگر واگذار نمیکنند، زیرا جز تو، هیچکس دیگری را برای حکومت زیباییات شایسته نمیدانند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
کسی از تو مرا می دهد به وصل بشارت
به مژده می دهمش گر کند به دیده اشارت
گرم عقوبت صد خون ناحق است به گردن
عذاب روز فراقت کفایت است کفارت
به یورت گاه تو تا کوچ کرده اند از این جا
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.