گنجور

 
کمال خجندی
 

ای از تو بانواع مرا چشم رعایت

آری نظری کن به من از عین عنایت

یکبار به تصریح مرا بنده خود خوان

زیرا که همه کس نکند فهم کنایت

گفتی که عتابی کنم و ناز، دگر بار

گفتم نکنی تا نکنم حمل شکایت

دلبستگی زلف تو نگذاشت و گرنه

را میرفتم ازین شهر ولایت به ولایت

صد چاره برانگیختم و جهد نمودم

تا دامن قربت بکف آرم به کفایت

هیهات که آن فکر خطا بود که کردم

این کار میسر نشود جز به هدایت

اغیار چه دانند که با جانب بارم

باری به چه حد است و ارادت به چه غایت

چون واقف اسرار دل دلشدگانی

پیغام چه حاجت چه ضرورت به حکایت

از نمد بداندیش میندیش کمالا

دشمن چه نواند چو کند دوست حمایت

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

format_list_numbered_rtl حذف شماره‌ها | وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف) | search شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | linkرونوشت نشانی | content_copyرونوشت متن | share

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

music_note معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

photo_camera پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، support راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.