از دوست به دشمن نتوان کرد شکایت
کز یار جفا بِه که ز اغیار حمایت
ور مدّعی از جور تو فریاد برآورد
شکر است که ما از تو نداریم شکایت
بی جرم بسی جور و عتاب از تو کشیدیم
وقت است که بر ما فکنی چشم عنایت
ما را بِه ازین دار از آن رو که توان داشت
بیمار به تیمار و رعیّت به رعایت
فارغ ز منی ورنه برت صورت احوال
صدبار بگفتم به صریح و به کنایت
طفل ره عشقم تو مرا بنده خود خوان
تا پیرطریقت شوم و شاه ولایت
پروانه جان سوزم و تو شمع دل افروز
روزی بکند سوز دلم در تو سرایت
دانم که ندانی که ز شوق رخ خوبت
غم بر دل من تا به چه حدّ است و چه غایت
در صورت خوبان نبود این همه معنی
در صورت یوسف نبود این همه آیت
ای راهرو عشق! چنین گرم چه تازی
آهسته که این بادیه را نیست نهایت
حالی که جلال از همه خلق نهان داشت
رنگ رخ و سیل مژه اش کرد حکایت
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به بیان احساسات و چالشهای عاشقانهاش میپردازد. او از دوستی که به دشمنی تبدیل نمیشود، شکایت میکند و میگوید که از یار جفا نمیکند و نیازی به حمایت از دیگران نیست. شاعر از بیعدالتی و رفتار ناعادلانه محبوبش گلایه دارد، اما در عین حال شکرگذار است که از او شکایت نمیکند. او به این نکته اشاره میکند که باید در برابر محبت و توجه محبوبش صبر کند و از درد جانسوز عشق خود میگوید، و کودکانه خود را تحت ولایت محبوب میداند. در نهایت، شاعر به زیبایی و جلال محبوبش اشاره میکند و از پیچیدگیهای عشق و احساسات عمیق سخن میگوید.
هوش مصنوعی: از یک دوست نمیتوان به دشمن شکایت کرد، زیرا جفای او بهتر از حمایتی است که از بیگانگان دریافت میشود.
هوش مصنوعی: اگر کسی از ظلم و ستم تو شکایت کند، این نشاندهندهی شکرگزاری ماست، زیرا ما از تو هیچ شکایتی نداریم.
هوش مصنوعی: ما بدون وقوع گناهی، سختیها و دشمنیهای زیادی از تو کشیدهایم. اکنون وقت آن رسیده است که نگاهی از لطف به ما بیندازی.
هوش مصنوعی: ما را از این زندگی بهتر است؛ زیرا کسی که بیمار است میتواند تحت مراقبت و توجه قرار گیرد، و رعیت نیز در سایه توجه و حمایت است.
هوش مصنوعی: اگر از من راضی بودی، پس وضعیتت را به من میگفتی؛ بارها به طور واضح و غیرمستقیم به تو این را گفتم.
هوش مصنوعی: ای عشق، مرا مانند یک کودک خودت بخوان تا به مقام و معرفت راهنمایی شوم و به اوج ولایت برسم.
هوش مصنوعی: من دلی آتشین دارم مانند پروانه که به سوی تو میروم، و تو مانند شمعی هستی که نور و روشنی میبخشی. روزی خواهد آمد که آتش درون من به تو منتقل خواهد شد و سوز دل من، تو را نیز خواهد سوزاند.
هوش مصنوعی: میدانم که تو از شدت شوق و زیباییات خبر نداری و نمیدانی که اندوه و غم من تا چه اندازه عمیق و بیپایان است.
هوش مصنوعی: اگر زیباییهای معنوی نبودند، این همه معانی و مفاهیم در چهره خوبان وجود نداشت. همچنین، اگر چهره یوسف این همه نشان و نشانه نداشت، چنین آیتها و نشانههایی نیز در زندگی پیدا نمیشد.
هوش مصنوعی: ای مسافر عشق! چقدر با شوق و حرارت در این راه قدم میگذاری، در حالی که این بیابان پایان ندارد و تو باید همچنان به راهت ادامه دهی.
هوش مصنوعی: وقتی جلال، حالتی را داشت که از همه انسانها پنهان بود، رنگ چهرهاش و جاری شدن اشکهایش داستانی را بیان کردند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
آنچه تو بدان کلک کنی روز هدایت
صاحب به همه عمر نکردی به کفایت
ای زاهدی از رای سدید تو بدایت
وآن را کند از همت تو بر تو عنایت
ای از تو بانواع مرا چشم رعایت
آری نظری کن به من از عین عنایت
یکبار به تصریح مرا بنده خود خوان
زیرا که همه کس نکند فهم کنایت
گفتی که عتابی کنم و ناز، دگر بار
[...]
چون من ز ولای تو رسیدم به ولایت
تا جان بودم روی نتابم ز ولایت
ای یار بلای تو مرا راحت جان است
جان را چه کنم گر نبود ذوق بلایت
عمریست که ما منتظر دولت وصلیم
[...]
ای نور رخت مطلع انوار هدایت
معلوم نشد عشق ترا مبداء و غایت
بر لوح دلم نقش خیال تو کشیدند
روزی که نبود از قلم و لوح حکایت
از دشمنی خلق جهان باک ندارد
[...]
ای راحت جان از نفس روح فزایت
دارد نگه از چشم بداندیش خدایت
درمان طلبان از تو دوا جسته ولیکن
من سوخته دل ساخته با درد و بلایت
چون هست وفا شیوه عشاق بلاکش
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.