سویش ره آمد شد هر بوالهوسی نیست
کو در دل و جز او بدلم راه کسی نیست
با نالهٔ دل نیست ز واماندگیم باک
در گوش من اکنون که صدای جرسی نیست
گفتم که بر آرم نفسی با وی و اکنون
کز لطف به بالین من آمد نفسی نیست
گوشی به حدیث چو منی نیز توان داد
تا حرفی از آسایش کنج قفسی نیست
با آه من و اشک (سحاب) از چه ندانم
کوی تو همان پاک ز هر خار و خسی نیست
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به احساس تنهایی و longing (دلتنگی) خود اشاره میکند. او بیان میکند که هیچ کس به جز معشوق در دلش جای ندارد و از نبود او رنج میبرد. نشان میدهد که حتی با وجود صدای ناله و گریه، از احساس تنهایی وحشتزده نیست. شاعر به امید دیدار محبوبش درباره چگونگی آرامش صحبت میکند و در نهایت تصریح میکند که جایی که محبوبش قرار دارد، پاک و بدون آلودگی است. این شعر به شدت بار عاطفی و احساسی دارد و عمیقاً به تمایلات انسانی اشاره میکند.
هوش مصنوعی: به سوی او هر بیتابی راهی پیدا میکند، زیرا در دل من هیچکس جز او راهی ندارد.
هوش مصنوعی: دل من ناله و زاری میکند، اما از اینکه در موقعیت ناامیدی قرار دارم نگران نیستم؛ چون اکنون در اطرافم هیچ صدای خطر یا زنگ خطر وجود ندارد.
هوش مصنوعی: گفتم که فرصتی برای با او بودن خواهم داشت، اما اکنون میبینم که از لطف او، در کنار من نیست و فرصتم سپری شده است.
هوش مصنوعی: اگر کسی مانند من باشد که شنونده باشد، میتواند به راحتی متوجه شود که در این دنیا هیچ صحبتی از راحتی و آسایش وجود ندارد، حتی اگر در قفسی محبوس باشی.
هوش مصنوعی: با ناله و اشک من، نمیدانم چرا، راه تو چنان است که از هر خاری و زشتی پاک است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ای جا که منم تا به خرابات بسی نیست
لیکن چه کنم محرم این راز کسی نیست
بر سر بتوان رفت به منزل گه محبوب
سهل است پیاده بروم گر فَرَسی نیست
پنداشتم اوّل که مرا خاص مرایی
[...]
مشنو که مرا با لب لعلت هوسی نیست
کاندر شکرستان شکری بی مگسی نیست
کس نیست که در دل غم عشق تو ندارد
کانرا که غم عشق کسی نیست کسی نیست
باز آی که با هم نفسی خوش بنشینیم
[...]
فریاد همی دارم و فریاد رسی نیست
پندار درین گنبد فیروزه کسی نیست
ای باد خبر بر، بر آن یار همی دم
کز بهر خبر جز تو مرا همنفسی نیست
از هستی من جز نفسی باز نماندهست
[...]
افسوس که جز ناله مرا همنفسی نیست
فریاد که خون شد دل و فریادرسی نیست
کس نیست که گوید خبر از منزل مقصود
وز هیچ طرف نیز صدای جرسی نیست
ما را هوس توست برآنیم که در سر
[...]
دل مرده از آنم که مسیحا نفسی نیست
فریادم از آنست که فریاد رسی نیست
از خانقه ایشیخ در کس نگشایند
معلوم شد امروز که در خانه کسی نیست
ای مرغ گرفتار که دوری ز گلستان
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.