بر سر نازش در آن کو با رقیبان نیستم
در ره عشق این مخواه از من که من آن نیستم
زین خوشم کز بس که با من در خیال دشمنی است
هر کجا هستم ز چشم دوست پنهان نیستم
در بهای بوسه ی جان بخش جان خواهی ز من
جان من اکنون که میدانی به تن جان نیستم
آن مه افزون است در حسن از مه کنعان ولی
من به طاقت در غمش چون پیر کنعان نیستم
از جفا کافر مبیناد آنچه با من می کند
نامسلمانی که پندارد مسلمان نیستم
بود آن دستی که بر دامان وصل او کنون
نیست وقتی کز فراقش بر گریبان نیستم
تا به خاک رهگذار یار پی بردم (سحاب)
چون سکندر آرزوی آب حیوان نیستم
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر بیانگر احساسات عاشقانه و تنهایی شاعر است. او در دنیای عشق، خود را از رقیبان دور میداند و اعتراف میکند که در این مسیر، رفتارهایی ندارد که در زندگی عادی نشان دهد. شاعر از دشمنیهایی که در خیال دیگران وجود دارد، خوشحال است و میگوید هیچگاه از چشم دوست پنهان نخواهد بود. او نسبت به بوسهای که جانش را میدهد، بیتفاوت است و در حال حاضر نمیخواهد که خود را مهمتر از آنچه هست بداند. او همچنین به مقایسه زیبایی معشوقش با زیباییهای دیگر میپردازد و بر این نکته تأکید میکند که در سختی عشق، قدرت و شجاعت ندارد. در انتها، او میگوید که بر امید آب حیات نیست و بیشتر به درد فراق و دوری میپردازد. تمام این احساسات نشاندهندهی عمق عشق و رنجهای ناشی از آن است.
هوش مصنوعی: من به خاطر زیباییاش در میان رقبای دیگر قرار نمیگیرم. در مسیر عشق، از من نخواه که مانند دیگران عمل کنم، زیرا من چنین کسی نیستم.
هوش مصنوعی: من از اینکه در ذهن دشمنم نا خوشنودی دارم خوشحالم؛ زیرا هر جا که باشم، از چشمان دوست پنهان نیستم.
هوش مصنوعی: اگر میخواهی بهای بوسهای جانبخش را از من بگیری، باید بدانی که اکنون دیگر جانی در این بدن ندارم.
هوش مصنوعی: آن معشوقه زیباتر از ماه کنعان است، اما من به اندازهای که در عشقش رنج میبرم، مانند پیر کنعان نیستم و نمیتوانم این درد را تحمل کنم.
هوش مصنوعی: کافر به خاطر بدیهایی که با من انجام میدهد، مرا ننگین نکند؛ چرا که کسی که به من نیکی نمیکند، خود را مسلمان نمیداند.
هوش مصنوعی: دستی که زمانی بر دامان وصال او بود، اکنون دیگر در دسترس نیست. وقتی که از جدایی او بر خود میلرم، آن دست را احساس نمیکنم.
هوش مصنوعی: وقتی متوجه شدم که چقدر به یاد یارم هستم، دیگر مثل سکندر به دنبال آب حیات نیستم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
دردمندم وز وصالِ یار درمان نیستم
هیچ دردی صعب تر از دردِ هجران نیستم
گرچه می داند که بر جانم ز هجرِ یار چیست
آن چنان زارم که گویی در بدن جان نیستم
رسمِ قربانی ست اندر کیشم اسماعیل وار
[...]
مشنو استغفار من کز اهل ایمان نیستم
خرقه از مصحف اگر سازم مسلمان نیستم
معنی اخلاص میخواهند و حسن اعتقاد
چون نشینم با نکوکاران کز ایشان نیستم
در چمن معذور داریدم اگر گردم ملول
[...]
شهری عشقم چو مجنون در بیابان نیستم
اخگر دل زنده ام محتاج دامان نیستم
دست خود چون خوشه پیش ابر می سازم دراز
خوشه چین کشت این خرمن گدایان نیستم
قطره خود را ز کاوش می کنم بحر گهر
[...]
چند بر سنگم زنی من شیشهٔ جان نیستم
چند پامالم کنی خون شهیدان نیستم
ای مسلمانان مسلمانی اگر اینست و بس
من یهودم، کافرم، گبرم مسلمان نیستم
دست بیطالع کجا و گوشهٔ دامان دوست
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.