گنجور

 
سحاب اصفهانی

رود ز جانم اگر بنگرم بر آن عارض

هزار عارضه ام گر بود به جان عارض

به عشق تا نزند طعنه ناصحم چه شود؟

که یک رهش بنمایی به امتحان عارض

بیفتد از نظر عندلیب عارض گل

دهد چو جلوه گل من به گلستان عارض

نگار سرو قدم داشت نسبتی آری

به سرو و ماه از آن قامت و از آن عارض

نه سرو داشت اگر ماه آسمان قامت

نه ماه داشت اگر سرو بوستان عارض

عنان بلبل و قمری گهی ز دست شدی

که سرو داشتی آن قامت و گل آن عارض

(سحاب) داشت نهان عارضت ز غیر و دریغ

که او کنون کند از روی تو نهان عارض

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
جامی

چو خوش دمیده تو را خط به گرد آن عارض

بنفشه زار بود خط و گلستان عارض

قد تو سرو و تنت گل رخ ارغوان آمد

که دیده سرو گل اندام ارغوان عارض

ثبات و صبر و قرار دلم تمام به توست

[...]

سعیدا

کند ز جوهر معنی مرا بیان عارض

دهد ز خوبی باطن مرا نشان عارض

دعای قامت او سرو می کند در باغ

خوشم به گل که خبر می دهد از آن عارض

غبار چهرهٔ جانان نه خط مشکین است

[...]

صغیر اصفهانی

ز پرده گر کنی ایماه وش عیان عارض

کند ز شرم تو ماه فلک نهان عارض

بهر کجا گذرم شرح عارض تو بود

بحالتی که ندادی بکس نشان عارض

شگفت نیست گر از آسمان بخاک افتد

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه