گنجور

 
صغیر اصفهانی

ز پرده گر کنی ایماه وش عیان عارض

کند ز شرم تو ماه فلک نهان عارض

بهر کجا گذرم شرح عارض تو بود

بحالتی که ندادی بکس نشان عارض

شگفت نیست گر از آسمان بخاک افتد

نمائی ار تو بخورشید آسمان عارض

بدیده روز مرا همچو شام تار کنی

دمی که زلف پریشان کنی بر آن عارض

مگر تو حور بهشتی بدین جمال که ما

چو عارض تو ندیدیم در جهان عارض

ندیده روی قرار و سکون دگر همه عمر

هر آنکه دید چو من از تو دلستان عارض

صغیر گرد جهان گشت و همچو عارض تو

ندید درهمهٔ ماه طلعتان عارض

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
جامی

چو خوش دمیده تو را خط به گرد آن عارض

بنفشه زار بود خط و گلستان عارض

قد تو سرو و تنت گل رخ ارغوان آمد

که دیده سرو گل اندام ارغوان عارض

ثبات و صبر و قرار دلم تمام به توست

[...]

سعیدا

کند ز جوهر معنی مرا بیان عارض

دهد ز خوبی باطن مرا نشان عارض

دعای قامت او سرو می کند در باغ

خوشم به گل که خبر می دهد از آن عارض

غبار چهرهٔ جانان نه خط مشکین است

[...]

سحاب اصفهانی

رود ز جانم اگر بنگرم بر آن عارض

هزار عارضه ام گر بود به جان عارض

به عشق تا نزند طعنه ناصحم چه شود؟

که یک رهش بنمایی به امتحان عارض

بیفتد از نظر عندلیب عارض گل

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه