در کویش ای رقیب همین درد بس مرا
کز چون تو نا کسی نکند فرق کس مرا
نه جور خاری و نه جفای گلی دریغ
زآسایشی که بود به کنج قفس مرا
با پاکدامنان هوس الفتیش نیست
آن به که باز داند از اهل هوس مرا
نزدیک گشته محمل آن ماه نو سفر
کز دل رسد به گوش صدای جرس مرا
آن نور دیده رفت و فراقش زدیده برد
نوری که بود از رخ او منقبس مرا
چون دسترس به دامن او نیست ای اجل
بر دامن تو کاش بود دسترس مرا
گر سوز ناله ام بود این بهر آشیان
گیرم که جمع گشت یکی مشت خس مرا
در کنج فقر ترک هوس کرده و کنون
باشد نه بیم دزدونه خوف عسس مرا
گوید ببال از اینکه به جولانگه (سحاب)
آلوده شد به خاک تو نعل فرس مرا
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر احساس عمیق شاعر را از درد و فراق بیان میکند. شاعر از رقیبی صحبت میکند که هیچکس نمیتواند مانند او به او آسیب بزند. او به تسلیم شدن در برابر عشق اشاره میکند و میگوید که برایش بهتر است دور از هوس باشد. شاعر به یاد معشوقی است که دیگر در دسترس نیست و فراق او به شدت بر دلش سنگینی میکند. او در فقر و تنگدستی با یاد معشوق زندگی میکند و به دلتنگیهای خود در این حالت اشاره دارد. در نهایت، او به زندگی و مرگ میاندیشد و در yearning برای وصال معشوق دچار تناقضات درونی شده است.
هوش مصنوعی: در کوی تو، ای رقیب، همین درد برای من کافی است که هیچکس نمیتواند به اندازه تو برایم بیاعتنا و نامشخص باشد.
هوش مصنوعی: نه سختی و زحمتی از خارها، و نه ظلم و بیمهری از گلها، افسوس که آرامشی که در گوشه قفس من بود، از دست رفته است.
هوش مصنوعی: با انسانهای پاکدامن ارتباطی نداشته، بهتر است که از کسی دوری کنم که به افراط در هوسرانی معروف است.
هوش مصنوعی: نزدیک شده است محمل آن ماه تازه، سفری که صدای جرسش به گوشم میرسد و احساساتم را تحت تأثیر قرار میدهد.
هوش مصنوعی: آن روشنایی که از وجود او به من میتابید، اکنون با رفتن او از میان من رفته است و جداییاش چشمانم را از این نور بینصیب کرده است.
هوش مصنوعی: وقتی که به دامن او دسترسی ندارم، ای مرگ، کاش میتوانستم به دامن تو دست پیدا کنم.
هوش مصنوعی: اگر صدای نالهام به خاطر عشق است، این را برای فراهم کردن آشیان میخواهم، چون اکنون فقط یک مشت خاک برای من باقی مانده است.
هوش مصنوعی: در گوشهی فقر، آرزوها را رها کردهام و اکنون نه از دزدان میترسم و نه از مأموران.
هوش مصنوعی: میگوید خوشحال است که از خاک تو، نعل اسبش به گرد و غبار آسمان آلوده شده است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ای بوده ورد مدحت تو همنفس مرا
در تنگنای حادثه فریادرس مرا
با یادِ دوستان ندهد هیچ کس مرا
بی یادِ دوستان نرود یک نفس مرا
مشتاقِ دوستانم تا می رود نفس
هرگز ز سر برون نرود این هوس مرا
لبّیکِ دوست می زنم و مست می دوم
[...]
چون نیست یار در غم او هیچ کس مرا
ای دل، تو دست گیر و به فریاد رس مرا
سیر آمدم ز عیش، که بیدوست میکنم
بی او چه باشد؟ ازین عیش بس مرا
از روزگار غایت مطلوب من کسیست
[...]
از جمله دردها غم آن دوست بس مرا
بر باد بر دهد چه کنم این هوس مرا
بر سر نکشت درتب غم هیچکس مرا
جز دود دل که بست نفس بر نفس مرا
من سر زنم به سنگ و تو ساغر زنی به غیر
این سرزنش میانهٔ عشاق بس مرا
روزی که میرم از غم محمل نشین خود
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.