کی ز امتداد روز قیامت حذر کند
هر کس که در فراق شبی را سحر کند
بر ناورد خدنگ خود از سینه ام مباد
دل از شکاف سینه بر او یک نظر کند
یک ناله می کشم ز جفای تو در پی اش
صد ناله ی دگر که مبادا اثر کند
آن را که سر به خاک نیفتد ز تیغ تو
از شرم چون به حشر سر از خاک بر کند
این آب چشم خلق به کویش همیشه نیست
وقتی رسد کز آتش آهم حذر کند
با داستان عشق تو فرزانه عاشقی
کافسانه های هر دو جهان مختصر کند
تا بی خبر ز خود کندم وقت دیدنش
اول مرا ز مژده ی وصلش خبر کند
فریاد اگر (سحاب) به دارای دادگر
فریاد از جفای تو بیدادگر کند
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به موضوعات عاشقانه و اندوه ناشی از فراق میپردازد. شاعر از روز قیامت سخن میگوید و به عذاب دل خود در جدایی اشاره میکند. او از عشق و وفاداری سخن میگوید و نگران تأثیر رنجشها بر دل خویش است. شاعر همچنین به عشق مقدس و اثرات آن در دو جهان اشاره کرده و امیدوار است که زمان وصال بیخبر نگذرد. در آخر، او از درد فراق و ظلمی که از سوی محبوب به او میرسد، شکایت میکند.
هوش مصنوعی: هیچکس نمیتواند از وقوع روز قیامت بگریزد، به ویژه کسی که در شبهای فراق و جدایی، جستجو و تضرع کرده باشد.
هوش مصنوعی: به من تعدی نکن و قلبم را ناشاد مکن، زیرا نمیخواهم دل شکستهام حتی نگاهی به آن شخص بکند.
هوش مصنوعی: به خاطر خیانت تو یک ناله بلند میزنم و پس از آن صدای نالههای دیگرم را به راه میاندازم تا مبادا تأثیری بگذارد.
هوش مصنوعی: کسی که از خجالت نتواند به زمین بیفتد و سرش را به خاک بگذارد، در روز قیامت وقتی از خاک بلند شود، در مقابل تو خجالتزده خواهد بود.
هوش مصنوعی: این آب چشم مردم همیشه به خاطر او نیست. زمانی که صدای آه و گریهام به گوشش برسد، از آتش اشتیاقم میترسد و خود را دور میکند.
هوش مصنوعی: با روایت عشق تو، روشنی بر دل عاشقانی میتابد که قصههای بزرگ و حیرتانگیز جهان را در کوتاهترین شکل ممکن بیان میکنند.
هوش مصنوعی: من وقتی که بیخبر از خودم شدم و دیدمش، ابتدا باید با خبر خوش وصالش به من آگاه کند.
هوش مصنوعی: اگر ابرها به کسانی که انصاف دارند ناله کنند، فریاد از ظلم و ستم تو برمیخیزد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
شاها ، ز زخم تیغ تو گردون حذر کند
در زیر رایت تو ظفر مستقر کند
دستت همان دهد که زمین و زمان دهد
تیغت همان کند که قضا و قدر کند
آن کس که دید لطف نسیم خصال تو
[...]
ای صاحبی که دامن جان پرگهر کند
اندیشه چون زبان بثنای تو تر کند
افلاک را مهابت تو پشت پا زند
تمثال را لطافت تو جانور کند
اتش ز لطف طبع تو ممکن که همچو دود
[...]
مشتاق چون نظاره آن سیمبر کند
طاقت نهد به گوشه و آنگه نظر کند
صورتگری نقش خود از جان کند سخن
چون روی او بدید سخن مختصر کند
او پرده بگرفت، بگویید باد را
[...]
زلف تو بر دو هفته قمر چون مقر کند
آشوبها به پشتی دور قمر کند
چون روی تست فاتحه خرمی دلم
اخلاص بندگی تو دائم زبر کند
بر حد تیغ و نوک سنان گر بسوی تو
[...]
یار ار بچشم مست سوی ما نظر کند
دل پیش تیغ غمزه او جان سپر کند
آن کو زکبر می ننهد پای بر گهر
برمن که خاک کوی شدم کی گذر کند
بی مهر ماه طلعت او آفتاب را
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.