هر جا که غمی بر دل غمگین من آمد
مانند غریبی است که دور از وطن آمد
یا رب ز پی اشک که آید به مزارم
شمعی که ندانم ز کدام انجمن آمد
باید ز رقیبان سخنی گفت به ناچار
تا لعل سخن گستر او در سخن آمد
پیمانه پی تو به بسی بشکنم اما
وقتی که ز پی ساقی پیمان شکن آمد
شرمنده (سحاب) از قدو رخسار تو گردد
هر جا به میان قصه ی سرو و سمن آمد
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر از احساس درد و غم خود سخن میگوید و این احساس را به غم یک غریبه دور از وطن تشبیه میکند. او از خداوند میخواهد که در زمان غمش، کسی به یادش بیفتد و یادآور آن شمعی باشد که از کجا آمده است. شاعر به ناچار باید درباره رقبایش سخن بگوید تا بتواند زیبایی کلامش را نشان دهد. او همچنین اشاره میکند که اگرچه میتواند به خاطر عشق خود پیمانهها را بشکند، اما زمانی این کار را میکند که ساقی وفادار نباشد. در انتها، او به زیبایی و محجوبیت معشوقش اشاره میکند که حتی ابرها هم در مقابل زیباییاش شرمنده میشوند.
هوش مصنوعی: هر کجا که غم و اندوه به دل من راه پیدا کند، انگار که من غریبی هستم که از وطن دور شدهام.
هوش مصنوعی: خدایا! به خاطر اشکی که بر مزارم ریخته میشود، شمعی به سوی من میآید که نمیدانم از کدام جمع یا گروه است.
هوش مصنوعی: برای اینکه بتوانی به خوبی به بیان کلام بپردازی، گاهی لازم است حرفی از رقیبانت به میان بیاوری تا زیبایی کلامت بیشتر نمایان شود.
هوش مصنوعی: من برای تو بارها پیمانه را میشکنم، اما زمانی که به خاطر ساقی پیمانشکن به جایی برسم.
هوش مصنوعی: هر جا که صحبت از زیبایی سرو و گل سمن پیش بیاید، ابر (سحاب) از زیبایی قامت و چهره تو خجالت میکشد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
امروز یکی خوش سخنی نزد من آمد
کز آمدنش جان دگر در بدن آمد
شیرین سخنی بود چنان چست که گوئی
خایید چو طوطی شکر و در سخن آمد
چشم بد از آن دور که چون آن سخن او
[...]
آن مطرب خوش نغمهٔ شیرین دهن آمد
جانها همه مستند که آن، جان به من آمد
خندان شده اشکوفه و گل جامه دریده
کز سوی عدم سنبله و یاسمن آمد
جانهای گلستان به دم دی بپریدند
[...]
جانا به نظر قد تو سرو چمن آمد
شمع رخت آرایش هر انجمن آمد
پیرایه باقوت لیت درج گهر شد
مشاطة گلبرگ رخت یاسمن آمد
بشکست دل پسته خندان ز خجالت
[...]
نوروز علم برزد و گل در چمن آمد
خورشید سفر کرده ی من در وطن آمد
مرغی که ز هجران گلی داشت ملالی
در باغ بنظاره سرو چمن آمد
گل باز رسید از سفر و سرو ز گلگشت
[...]
هر غم که جدا از دل غمگین من آمد
مانند غریبی است که دور از وطن آمد
هر خار که در بادیه ی عشق تو سر زد
آبش همه از آبله ی پای من آمد
صد داغ بدلها بنهد روز قیامت
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.