هر گل که پس از مردنم از خاک بر آمد
خاریست که از عشق گلی بر جگر آمد
تا خواجه پی ریختن طرح سرا بود
هنگام عزیمت به سرای دگر آمد
ایمن بود از سنگ حوادث پر و بالم
زیرا که مرا تیر تو تعویذپر آمد
یک تیر خطا شد بدلم آنچه فکندی
صد تیر زدی لیک یکی کارگر آمد
ز آن پیش که از تیغ و سپرم نام و نشا بود
جان و دل من تیغ بلا را سپر آمد
از بخت بد آن مایه ی عمر آه که وقتی
آمد بسر من که مرا عمر سر آمد
در عالم عزلت چو (سحاب) آنکه نظر کرد
در دیده ی او هر دو جهان مختصر آمد
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شعر دربارهی احساسات عمیق و تلخی است که پس از مرگ و جدایی از عشق بوجود میآید. گوینده با تمثیلاتی مانند گل و خار به ابراز درد و رنج ناشی از عشق میپردازد. او اشاره میکند که رغم همهی سختیها و تیرهایی که به او اصابت کرده، تنها یک تیر خطا بر دلش نشسته و باقی تأثیری نداشتهاند. همچنین، او به زوال عمر و بدبختیهایش اشاره میکند و در نهایت، به تنهایی و عدم اهمیت دنیا در نظرش میافزاید. شعر به نوعی بازتابی از غم و اندوه ناشی از عشق و جدایی است.
هوش مصنوعی: هر گلی که پس از مرگ من از خاک میروید، خاری است که از عشق به آن گل بر دل من نشسته است.
هوش مصنوعی: هنگامی که خواجه آماده میشد تا سفر کند و از خانه خارج شود، طرح تازهای برای زندگی و آیندهاش در ذهن داشت.
هوش مصنوعی: من از خطرات و مشکلات زندگی در امانم، چون وجود تو برای من همچون یک سپر محافظ عمل میکند.
هوش مصنوعی: یک تیر از تو به دل من خطا رفت، اما برعکس، آنچه تو پرتاب کردی، پیامدهای بسیاری داشت. با این حال، در نهایت یک کار خاص و مؤثر نتیجهبخش بود.
هوش مصنوعی: قبل از اینکه نام و نشان من به خاطر شمشیر و زرهام باشد، جان و دل من به عنوان سپری در برابر مصیبتها عمل کرد.
هوش مصنوعی: عمر من با بداقبالی به سر آمد، و چه افسوس که وقتی به پایان رسید، متوجه شدم که مدت زندگیام تمام شده است.
هوش مصنوعی: در دنیای تنهایی، مانند ابر، وقتی کسی به او نگریست، هر دو دنیا برایش کوچکتر به نظر آمدند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
تا ز آمدن دوست بر من خبر آمد
گوئی سرم از ناز بخورشید برآمد
چون شاخ گلی بودم پیوسته بی بار
بر من ز گل شادی پیوسته برآمد
روزی همه درد و غم مردم بسر آید
[...]
سلطان جهان در کف پیری شده عاجز
تدبیر شدن کن تو که چون شست درآمد
روزت بنماز دگر آمد بهمه حال
شب زود درآید که نماز دگر آمد
بیچاره تن من که ز غم جانش برآمد
از دست بشد کارش و از پای درآمد
هرگز به جهان دید کسی غم چو غم من
کز سر شودم تازه چو گویم به سر آمد
آن داد مرا گردش گردون که ز سختی
[...]
در راه مرادی صنمی در گذر آمد
رفتار چنان ماه مرا در نظر آمد
شوخی شکری سروقدی قحبککی چست
کز حسن ز خورشید بسی خوبتر آمد
در پیش وی استادم و راهش بگرفتم
[...]
بدرود شب دوش که چون ماه برآمد
ناخوانده نگارم ز در حجره درآمد
زیر و زبر از غایت مستی و چو بنشست
مجلس همه از ولوله زیر و زبر آمد
نقلم همه شد شکر و بادام که آن بت
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.