بیچاره تن من که ز غم جانش برآمد
از دست بشد کارش و از پای درآمد
هرگز به جهان دید کسی غم چو غم من
کز سر شودم تازه چو گویم به سر آمد
آن داد مرا گردش گردون که ز سختی
من زهر بخوردم به دهانم شکر آمد
وان آتش سوزنده مرا گشت که دوزخ
در خواب بدیدم به دو چشمم شرر آمد
جز بر تن من نیست گذر راه بلا را
گویی که بلا را تن من رهگذر آمد
با لشکر تیمار حشر خواستم از تن
از آب دو چشمم به دو رخ بر حشر آمد
جانم بشدی گر نبدی دل که دل من
از تیر بلا پیش من اندر سپر آمد
هر تیر که گردون به سوی جان من انداخت
دل گشت سپر بر دل بیچاره برآمد
چون پاره شد از تیر بلا این دل مسکین
هر تیر که آمد پس از آن بر جگر آمد
بس زود برآمد ز فلک کوکب سعدم
چه سود که در وقت فرو شد چو برآمد
آن شب که دگر روز مرا عزم سفر بود
ناگاه ز اطراف نسیم سحر آمد
بوی تبتی مشک و گل زرد همی زد
وان ترک من از حجره چو خورشید برآمد
زان دیده چون نرگس چون دیده نرگس
در دیده تاریک پر آبم سهر آمد
یک حلقه کوتاه ز زلفش بکشیدم
زان حلقه مر او را به میان بر کمر آمد
زان زلفک پرتاب و از آن دیده پر خواب
یک آستی و دامن مشک و گهر آمد
گفتم که مرا توشه ده از دو لب نوشین
کاهنگ سفر کردم و وقت سفر آمد
از خط وفا سرمکش و دل مبر از من
کاین عشق همه رنج و درد سر آمد
گفتا چه کنم من که ازین عشق جهانسوز
دل در سر اندوه شد و جان در خطر آمد
یک هجر به سر نامده هجری دگر افتاد
یک غم سپری ناشده غمی دگر آمد
چون ابر ز غم دیده من باران بارید
تا شاخ فراق امروز دیگر به بر آمد
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به توصیف درد و رنج عمیق شاعر میپردازد که از غم و ناراحتی به شدت رنج میبرد. او از احساس تنهایی و سختیهایی که پیشرو دارد صحبت میکند و میگوید که هیچکسی غم او را نمیفهمد. شاعر به استهلاک جسم و جانش از شدت بلاها و مصیبتها اشاره میکند و میگوید که هر تیر بلا که به او اصابت میکند، دلی که بیچاره است، را میشکافد.
شاعر در ادامه به لحظاتی شیرین اشاره میکند که در آن نسیم سحر و زیبایی محبوبش را توصیف میکند. با وجود همه رنجها، او به عشق و وابستگیاش به محبوبش اشاره میکند و از او میطلبد که در این سفر زندگی به او توشهای دهد. او میداند که این عشق دردسرهای بسیاری به همراه دارد اما نمیتواند از آن دل بکند. در نهایت، او از بارش اشکهایش به خاطر جدایی و غم میگوید و حس میکند که همیشه غم و فراق به سراغش میآید.
هوش مصنوعی: بدبختی جسم من که از شدت غم جانش به تنگ آمده و دیگر تاب نیاورده و از پا درآمده است.
هوش مصنوعی: هیچ کسی در این دنیا غمی به اندازه غم من ندیده است، وقتی که غمم تازه میشود و میگویم که دیگر تمام شده است.
هوش مصنوعی: زندگی من را به گونهای رقم زد که اگر در برابر مشکلات تلخیها را تجربه کردم، در نهایت طعم شیرینی به دست آوردم.
هوش مصنوعی: آتش سوزانی که به من آسیب زد، باعث شد که در خواب دوزخ را ببینم و در هر دو چشمم جرقهای زد.
هوش مصنوعی: فقط من هستم که در مسیر سختیها و دردها قرار دارم، انگار که این مشکلات فقط به من تعلق دارند و به وجود من راه پیدا کردهاند.
هوش مصنوعی: با گروهی که در حال مراقبت و نگهداری از من بودند، تصمیم گرفتم از درد و رنج خودم کم کنم. در این حال، اشکهای من به مانند دو دانه آب، بر روی چهرهام ریخت و در روز قیامت نمایان شد.
هوش مصنوعی: اگر جان من از دست برود، دیگر دلی نمیماند؛ بهطوریکه دل من در برابر بلاها مانند سپری در کنارم قرار گرفته است.
هوش مصنوعی: هر بار که تقدیر به من آسیب میزد، دلم بهعنوان حفاظی برای خودم عمل میکرد و از این آسیبها محافظت میکرد.
هوش مصنوعی: زمانی که دل بیچارهام از تیر رنجی که به آن وارد شد، پاره شد، پس از آن هر درد و رنج دیگری مانند تیر به جانم نشست و آزارم داد.
هوش مصنوعی: به سرعت ستاره خوشبختی من از آسمان طلوع کرد، ولی چه فایده که وقتی غروب کرد، مثل وقتی که طلوع کرده بود، دیگر هیچ اثر و نشانی نماند.
هوش مصنوعی: در آن شبی که تصمیم به سفر داشتم، ناگهان نسیم صبحگاهی از اطراف وزیدن گرفت.
هوش مصنوعی: عطر خوش مشک و گل زرد در فضا پراکنده بود و آن جوان ترک من مانند خورشید از اتاق بیرون آمد.
هوش مصنوعی: چشمم مانند نرگس است که در تاریکی پر از آب، زیباییاش را نمایان کرده است. در این شب تار، چشمانم همچون نرگس در باغی سحرآمیز، دلانگیز و رازآلود به نظر میرسند.
هوش مصنوعی: یک رشته کوتاه از موهایش را کشیدم و او را به سوی خودم جذب کردم و به گردن خودم گرفتم.
هوش مصنوعی: از آن موهای پریشان و چشمان خوابآلود، یک آستین و دامن پر از مشک و جواهر به وجود آمده است.
هوش مصنوعی: به او گفتم که از لبهای شیرینات به من پاداشی بده، چون من برای سفر آماده شدهام و وقت حرکت فرارسیده است.
هوش مصنوعی: اگر از وفای خود برکنار شوی و دل را از من دور کنی، بدان که این عشق برای من تمام زحمت و درد و رنج را به همراه داشته است.
هوش مصنوعی: بگوید که چه کاری از دستش بر میآید، زیرا این عشق سوزان دلش را پر از غم کرده و جانش در معرض خطر قرار گرفته است.
هوش مصنوعی: یک جدایی هنوز به پایان نرسیده، و جدایی جدیدی آغاز شده است. یک غم قدیمی هنوز فراموش نشده، و غم دیگری به آن اضافه شده است.
هوش مصنوعی: چشمهایم از اندوه، همانند ابرها اشک میریزند و امروز پس از مدتها، دیگر حس جدایی به پایان رسیده است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
تا ز آمدن دوست بر من خبر آمد
گوئی سرم از ناز بخورشید برآمد
چون شاخ گلی بودم پیوسته بی بار
بر من ز گل شادی پیوسته برآمد
روزی همه درد و غم مردم بسر آید
[...]
سلطان جهان در کف پیری شده عاجز
تدبیر شدن کن تو که چون شست درآمد
روزت بنماز دگر آمد بهمه حال
شب زود درآید که نماز دگر آمد
آن شب که دگر روز مرا عزم سفر بود
ناگاه ز اطراف نسیم سحر آمد
بوی تبتی مشک و گل سرخ همی زد
وآن ترک من از حجره چو خورشید برآمد
زآن دیده چون نرگس چون دیده نرگس
[...]
در راه مرادی صنمی در گذر آمد
رفتار چنان ماه مرا در نظر آمد
شوخی شکری سروقدی قحبککی چست
کز حسن ز خورشید بسی خوبتر آمد
در پیش وی استادم و راهش بگرفتم
[...]
بدرود شب دوش که چون ماه برآمد
ناخوانده نگارم ز در حجره درآمد
زیر و زبر از غایت مستی و چو بنشست
مجلس همه از ولوله زیر و زبر آمد
نقلم همه شد شکر و بادام که آن بت
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال ۵ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.