گرچه در پیش نظر قطره قرین بایم نیست
لیک در اصل یم و قطره جدا از هم نیست
آدمی گنج الهی است که در بحر وجود
گوهری نیست که در آب و گل آدم نیست
پی باسرار دل کس نتوان برد بلی
اندرین خانه کسی غیر خدا محرم نیست
هر که دانست بنادانی خود کرد اقرار
هیچ کس باخبر از کیفیت عالم نیست
نفس پیر خرابات بنازم که سحر
نفس باد صبا بی مددش خرم نیست
تا که از هستی عاشق سر موئی باقی است
رشتهٔ عشق هنوزش ببتان محکم نیست
نکند ناله گر از درد صغیر این نه عجب
دم از آن بسته که او را بجهان همدم نیست
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این اشعار به ارتباط عمیق بین انسان و حقیقت الهی اشاره دارد. با وجود اینکه ظاهراً انسان و خدا جدا از هم به نظر میرسند، در واقع هر دو دارای جوهر واحدی هستند. انسان به عنوان گنجی الهی در دریا وجود قرار دارد و نمیتوان از اسرار دل کسی آگاه شد مگر اینکه خداوند به او اجازه دهد. هیچکس نمیتواند به طور کامل از ماهیت عالم باخبر شود و خودشناسی اولین گام در شناخت حقیقت است. همچنین اشعار به عشق و نیاز به ارتباط با خدا اشاره میکند و بیان میکند که تا زمانی که عشق در دل وجود دارد، ارتباطات و وابستگیها همچنان قوی و پایدار خواهد بود.
هوش مصنوعی: اگرچه در نگاه اول به نظر میرسد که قطرهای و دریا جدا از هم هستند، اما در واقع آنها در اصل یکی هستند و تفاوتی بینشان وجود ندارد.
هوش مصنوعی: انسان یک گنجینه الهی است و در دریا وجود، جوهری ارزشمندتر از آدمی وجود ندارد.
هوش مصنوعی: خاطر و دل رازهایی دارد که هیچ کس نمیتواند به آنها هدایت شود. در این مکان تنها خداوند است که میتواند به دل و رازهای آن دسترسی داشته باشد و هیچ کس دیگری به این عالم راه ندارد.
هوش مصنوعی: هر کسی که به نادانی خود آگاه شود، به آن اعتراف میکند. هیچکس از وضعیت واقعی جهان خبر ندارد.
هوش مصنوعی: من به نفس پیر خرابات احترام میگذارم، چون بدون کمک آن، حتی صبحی که با نسیم خوش باد صبا شروع میشود، شادی و نشاطی ندارد.
هوش مصنوعی: تا زمانی که حتی کوچکترین نشانهای از عشق و محبت وجود داشته باشد، این رابطه و پیوند عاشقانه هنوز به طور کامل شکل نگرفته است.
هوش مصنوعی: اگر کسی از درد و رنج کودکانهای ناله کند، عجبی نیست، زیرا او در این دنیا همدمی ندارد که با او درد دل کند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
سر سودای تو را سینهٔ ما محرم نیست
سینهٔ ما چه که ارواح ملایک هم نیست
کالبد کیست که بیند حرم وصل تو را
کانکه جان است به درگاه تو هم محرم نیست
خاک آن ره که سگ کوی تو بگذشت بر او
[...]
آن نگینی که منش می طلبم باجم نیست
وان مسیحی که منش دیده ام از مریم نیست
انک از خاک رهش آدم خاکی گردیست
ظاهر آنست که از نسل بنی آدم نیست
گرچه غم دارم و غمخوار ندارم لیکن
[...]
گر مرا سر رود اندر غم جانان غم نیست
عاشق شیفته دل را خبر از عالم نیست
عهد بستی که دگر از تو نه بردارم دل
ترسم آنست که پیمان بنان محکم نیست
دارم از دست تو بسیار شکابت لیکن
[...]
من دگر دم نزنم گر چه دمم همدم نیست
خود مرا زهره که پیش تو بر آرم دم نیست
مردم دیده برون میکنم از خانهٔ چشم
تا نبیند رخ خوب تو که او محرم نیست
دل سخت تو به هنگام جفا چون سنگ است
[...]
هر که با جام می لعل لبش همدم نیست
در حریم حرم حرمت ما محرم نیست
دل به نیش است که هر نوش ندارد سودش
سینه زخمی است که خوشنود به هر مرهم نیست
کمر صحبت این راه ببندی ور نه
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.