گنجور

 
صغیر اصفهانی

چو کسی بعذرخواهی نرود ز بی گناهی

بگنه خوشم که آورد مرا بعذرخواهی

چه غم ای گناهکاران ز گناه ما که هرگز

گنهی نمیشود بیش ز رحمت الهی

بگنه خوشیم و عذرش نه بزهد ونخوت آن

که گنه بسی نکوتر ز غرور بی گناهی

دلی از تو چون شود شاد دل تو شاد گردد

نرسی بخیر الا بطریق خیرخواهی

دل خستهٔی بدست آراگر چه هست وحشی

که سبکتکین رسیده است از آن بپادشاهی

بکس ار پناه گشتی بخدای هر دو عالم

که خدا شود پناه تو بوقت بی پناهی

اگرت صغیر بایست دلی چو صبح روشن

بدعای نیمه شب کوش و بورد صبحگاهی

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
آشفتهٔ شیرازی

چه غمت اگر ای خم زلف که زنگی و سیاهی

که تو سایبان خورشیدی و ماه را پناهی

منمای دست مخضوب بعرصه قیامت

که بخون ناحق من تو بحشر خود گواهی

نه زبرق در خطر هست گیاه بوستانی

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه