خبرت هست که بی لعل تو ما خونجگریم
بی مه روی تو بیزار ز دور قمریم
بامیدی که ز گیسوی تو بویی شنویم
همه شب منتظر مقدم باد سحریم
به تمنای گل روی تو ای سرو روان
لاله سان داغ بدل غنچه صفت خونجگریم
ای پریوش تو رخ از دیدهٔ ما بستی و ما
نظر از غیر توبستیم که صاحب نظریم
بامیدی که ببینیم رخت در دم مرگ
روزگاریست که در راه اجل منتظریم
سیم اشک و زر رخساره بدست آوردیم
تا نگویند که ما عاشق بی سیم و زریم
بر سر ما چو نکردی گذر ای مایهٔ ناز
گشت معلوم که از خاک رهت پستتریم
تا خبردار شدیم از غم عشقت چو صغیر
یکسر از کیفیت هر دو جهان بیخبریم
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر دلتنگی و عشق عمیق خود را به محبوبش بیان میکند. او از بینصیبی و دوری از معشوق گلایه دارد و به انتظار دیدار او نشسته است. شاعر از امیدهایی که به بوی گیسو و زیبایی محبوب دارد سخن میگوید و مینویسد که با تمام وجود، عاشق و منتظر لحظهایست که دوباره او را ببیند. عشق او چنان عمیق است که هر دو جهان را فراموش کرده و تنها به فراق محبوب میاندیشد. در نهایت، او به وضعیت خود به عنوان یک عاشق رنجکشیده و بیخبر از دنیا اشاره میکند.
هوش مصنوعی: تو میدانی که بدون لبهای زیبایت، ما در انتظار و اشتیاقی عمیق به سر میبریم و از دوری چهرهات رنجیدهخاطر و دلزدهایم.
هوش مصنوعی: دلمان به امیدی گرم است که با وزیدن نسیم سحر، بوی گیسوان تو را استشمام کنیم و به همین خاطر تمام شب را منتظر میمانیم.
هوش مصنوعی: به خاطر زیبایی و دلربایی چهرهات، همچون لالهای که در دلش داغی پنهان دارد، در این حال غم و اندوهی در دل دارم.
هوش مصنوعی: ای زیبای خوشرو، تو چهرهات را از دیدگان ما پنهان کردی و ما همچنان توجهمان به غیر توست، زیرا صاحبنظر و با درک هستیم.
هوش مصنوعی: ما در انتظار فرصتی هستیم که در آخرین لحظه عمر، تو را ببینیم، گویی تمام مدت منتظر مرگ بودهایم.
هوش مصنوعی: با تمام دردها و رنجها، اشکهای نقرهای و چهرهای زرین به دست آوردیم تا دیگران نتوانند بگویند که ما در عشق به بیسیم و بیزر، در تنگنا زندگی میکنیم.
هوش مصنوعی: وقتی از کنار ما عبور نکردی، معلوم شد که ما از تو کمتر ارزش داریم و درواقع از خود تو پایینتر هستیم.
هوش مصنوعی: وقتی از غم عشق تو آگاه شدیم، همانند کودکانی شدیم که از حال و هوای دنیا و تجربههای آن بیخبر هستند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
خیز بترویا! تا مجلس زی سبزه بریم
که جهان تازه شد و ما ز جهان تازهتریم
بر بنفشه بنشینیم و پریشیم خطت
تا به دو دست و به دو پای بنفشه سپریم
چون قدح گیریم از چرخ دو بیتی شنویم
[...]
پسرا تا به کف عشوهٔ عشق تو دریم
از بد و نیک جهان همچو جهان بیخبریم
عقل ما عشق تو گر کرد هبا شاید از آنک
بیغم عشق تو ما عقل به یک جو نخریم
نظری کرد سوی چهرهٔ تو دیدهٔ ما
[...]
ای سنایی تو کجایی که به خون تو دریم
تا به نیمور هجا نفحه شعرت بدریم
هرکجا شعر تو یابیم نقیصه بکنیم
ور ترا نیز بیابیم، به . . . ن در ببریم
اندبار از تو و دیوانه عطیه کل و کور
[...]
وقت آن است کز این دار فنا درگذریم
کاروان رفته و ما بر سر راه سفریم
زاد ره هیچ ندانیم چه تدبیر کنیم
سفری دور و دراز است ولی بیخبریم
پدر و مادر و فرزند و عزیزان رفتند
[...]
سدّ اسلام شکسته شد و ما بیخبریم
رکن دین جای تهی کرده و ما می نگریم
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.