خالت همه دم دانه و زلفت همه دم دام
بر دانه و دامت من و مرغان حرم رام
میم دهن و جیم خم زلف سیاهت
کرده الف قامتم از بار الم لام
ابروی تو و موی توام قبله و زناز
ای آنکه ترا هست صمد روی و صنم نام
ناکام دل من که دمی کام ندادش
لعل تو که دشنام فزون دارد و کم کام
خواهی که چو مرآت سکندر شودت دل
باید که بدست آوری البته چو جم جام
محروم مباش از در میخانه صغیرا
زیرا که در این درگه خاص است نعم عام
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به زیبایی و جاذبه معشوق اشاره دارد و در آن شاعر از ویژگیهای ظاهری و باطنی محبوبش صحبت میکند. او به زلف و ابرو و چهره معشوق میپردازد و میگوید که دل او به خاطر زیباییهای محبوبش در تنگناست. شاعر همچنین به فقدان لذت در عشق اشاره کرده و در نهایت، اهمیت حضور در میخانه و بهرهمندی از عشق را یادآوری میکند و میگوید که اینجا مکانی خاص است که نعمتی عمومی به شمار میرود.
هوش مصنوعی: حضور تو مانند دانهای است که همیشه در دسترس است و موهایت همچون دامهایی است که بر آن دانهها پنهان شدهاند. من و پرندگان حرم هم در این دام تو آرام و تسلیم هستیم.
هوش مصنوعی: دهان میم و جیم به خاطر زلف سیاه تو خم شدهاند و قامت من به خاطر بار غم، مانند حرف لام است.
هوش مصنوعی: ابروی تو و موهای تو، برای من مانند قبلهای هستند که به سمت آن مینگرم. ای کسی که به حقیقت وجود تو، همچون یک مظهر بینظیر و جاذب هستی، احترام میگذارم.
هوش مصنوعی: دل من در حسرتی عمیق است، چرا که نتوانسته لحظهای از زیباییهای تو بهرهمند شود. تو مانند لعل زیبایی هستی که بیشتر از آنچه که شایسته است، دشنام و نارضایتی را به من نسبت میدهی.
هوش مصنوعی: اگر میخواهی که دلت به زیبایی و بزرگی سکندر باشد، باید حتماً مانند جم که دارای جامی است، آن را به دست آورده و محفوظ نگهداری.
هوش مصنوعی: از رفتن به میخانه و نوشیدن شراب، که در آنجا نعمتی خاص وجود دارد، خود را محروم نکن، زیرا اینجا فرصتی ویژه برای همه است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ای آنکه ترا بوده بر اندام جهان دام
چون بست ترا دست جهان دام بر اندام
ز آن پس که همی گام بکام تو زدی چرخ
چون داد به ناکام ترا چرخ زدن گام
ایام همه عالم از ایام تو خوش بود
[...]
ای نام تو بخشیده بخشنده اقسام
اقسام مکارم را بخشی است از آن نام
از امر تو و نهی تو گردون و زمانه
یکسو نکشد گردن و بیرون ننهد گام
بی قوت رای تو خرد نیست مگر سست
[...]
ای طلعت میمون تو سر چشمه اجرام
وی عهد همایون تو سر دفتر ایام
ای خاتم تو دایره نقطه عصمت
وی مسند تو مردمک دیده اسلام
داغی شده برران فلک صاعد مسعود
[...]
امروز چنانی که غلام تو توان بود
در بند خم حلقه دام تو توان بود
چون باد صبا عاشق زلف تو توان شد
چون خاک زمین بنده گام تو توان بود
بر آهن تفتیده و در آتش سوزان
[...]
بستد ز من آن پسته دهن دل به دو بادام
از پسته و بادام که سازد به از او دام
چون پسته گشادم دهن اندر صفت او
باشد که به من بگذرد آن چشم چو بادام
تا ننگرد این دیده در آن روی چو خورشید
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.