گنجور

 
صغیر اصفهانی

تا بدام تو من ای جان جهان افتادم

کرد عشق تو ز قید دو جهان آزادم

هر قدر درس که‌ام وخته بود استادم

الف قامت رعنای تو برد از یادم

تا چو طوطی همه جا شرح دهم قند لبت

از خیال رخت آئینه ببر بنهادم

نشنودم پند کسان گر همه باشد پدری

من بروی تو صنم عاشق مادر زادم

باز مانند ملایک همه شب از تسبیح

بس رود بی مه رویت بفلک فریادم

خواهی از من تو بهر عشوه دلی من چکنم

داشتم یکدل و در عشوهٔ اول دادم

از سر این تن خاکی بهوایت چو غبار

خواستم تا که بکوی تو رساند بادم

تا رخ و زلف و قدت دیده‌ام ای غنچه دهان

بیخبر از گل و از سنبل و از شمشادم

تو ز گیسوی سیه لیلی و من مجنونم

تو بشیرین دهنی شهره و من فرهادم

گرمن از تیشهٔ همت بکنم ریشهٔ کوه

تیشهٔ عشق تو آخر بکند بنیادم

تا گرفتی بدلم خانه خرابم کردی

کی پس آخر کنی ای خانه خراب‌ آبادم

بده از وصل رخ و قامت خود کام مرا

تا نمایی ز غم روز قیامت شادم

برق بیداد کسی خرمن من سوخت صغیر

که از او کس نتواند بستاند دادم

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
امیر معزی

تا دلم بستدی ای ماه و ندادی دادم

کشتهٔ عشق شدم راز نهان بگشادم

سرد بردی دلم از عاشقی و جستن عشق

لاجرم زود شدم عاشق و گرم افتادم

پدر و مادر من بنده نبودند تو را

[...]

سعدی

من از آن روز که در بند توام آزادم

پادشاهم که به دست تو اسیر افتادم

همه غم‌های جهان هیچ اثر می‌نکند

در من از بس که به دیدار عزیزت شادم

خرم آن روز که جان می‌رود اندر طلبت

[...]

همام تبریزی

نرسیده‌ست به گوش تو مگر فریادم

ورنه هرگز ندهد دل که نیاری یادم

در همه شهر چو روی تو ندیدم رویی

که بر او فتنه شوی تا بستاند دادم

طاقت آمدنم نیست مگر خاک شوم

[...]

حکیم نزاری

به فلک می رسد از فرقتِ تو فریادم

تا نگویی که من از بندِ غمت آزادم

بی تو بر رویِ همه خلقِ جهان بستم در

لیکن از دیده بسی خونِ جگر بگشادم

دل تو داری و هنوزم طمعِ وصلی هست

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از حکیم نزاری
اوحدی

ای که رفتی و نرفتی نفسی از یادم

خاک پای تو چو گشتم چه دهی بر بادم؟

پس ازین پیش من از جور مکن یاد، که من

تا غلام تو شدم زین دگران آزادم

چند پرسی تو که: از عشق منت حاصل چیست؟

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه