از آنکه گنج غمت جا گرفت در دل خاک
بعشق خاک همی دور میزند افلاک
چو دیدم ابروی محرابی تو دانستم
که چیست سر سجود فرشتگان بر خاک
مرا مران ز در خویش و هر چه خواهی کن
که جز ز درد جدائیت من ندارم باک
هزار مرتبه از عمر جاودان خوشتر
اگر تو تیغ کشی بر سرم بقصد هلاک
خوش است دل بحبیبی مرا و از بر تو
نمیبرم دل خود را که لاحبیب سواک
مگو صغیر چه دیدی ز تیغ ابرویم
ببین بر این دل مجروح و سینهٔ صدچاک
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از غم و عشق سخن میگوید. او میگوید که غم عشقش در دلش جا گرفته و حتی آسمانها نیز به خاطر عشق او دور میزنند. وقتی ابروی محرابی معشوقش را میبیند، متوجه میشود که سجده فرشتگان به خاطر اوست. او از معشوقش میخواهد که او را از در خود نرانید وگرنه هیچ ترسی از درد جداییاش ندارد. حتی اگر معشوق با تیغ بر سرش بزند، او خوشحالتر از زندگی جاودان است. دلش به عشق معشوقش خوش است و نمیتواند دلش را از او بگیرد. در پایان، به معشوق میگوید که نباید به کوچک بودن او توجه کند، بلکه باید دل مجروح و زخمیاش را ببیند.
هوش مصنوعی: طبق این بیت، هنگامی که غم کسی در دل زمین جای میگیرد، به عشق همان زمین، آسمانها نیز به دور آن میچرخند. یعنی غم و درد میتواند تأثیر عمیقی بر جهان پیرامون داشته باشد و حتی باعث شود که آسمانها نیز تحت تأثیر قرار گیرند.
هوش مصنوعی: زمانی که ابروی خوش curve تو را دیدم، فهمیدم که سجده فرشتگان بر روی زمین به خاطر چه چیزی است.
هوش مصنوعی: مرا از در خود دور نکن و هر کاری که میخواهی انجام بده، زیرا من از درد دوری تو هیچ نگرانی دیگری ندارم.
هوش مصنوعی: هزار بار زندگی ابدی را دوستداشتنیتر میدانم اگر تو بر سر من تیغ بکشی و بخواهی مرا به هلاکت برسانی.
هوش مصنوعی: دل من برای محبوبم شاد است و هرگز دل خود را از تو نمیگیرم، زیرا غیر از تو هیچ محبوبی ندارم.
هوش مصنوعی: نگو که چه آسیبهایی از ابروی من دیدهای، به این دل جراحتزده و سینهای که از درد شکاف خورده نگاه کن.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
به مستحقان ندهی هرآنچه داری و باز
دهی به معجر و دستار سبزک و سیماک
بجان پاک تو ای خواجه احمد شباک
که همچو جان توام بانو پاک از دل پاک
سر من آنجا باشد که خاک پای تو است
وگرچه سر ز شرف برگذارم از افلاک
بچشم من تو چنانی که توتیا شمرند
[...]
بذروه ملکوت آی ازین نشیمن خاک
که نیست لایق تخت ملوک تحت مغاک
بخاک بازده این خاک و سوی علو گرای
که جان پاک سزا نیست جز بعالم پاک
تو شاه تخت وجودی چه جای تست اینجا
[...]
بیا، که خانهٔ دل پاک کردم از خاشاک
درین خرابه تو خود کی قدم نهی؟ حاشاک
به لطف صید کنی صدهزار دل هر دم
ولی نگاه نداری تو خود دل غمناک
کدام دل که به خون در نمیکشد دامن؟
[...]
کسی که لطف کند با تو خاک پایش باش
وگر ستیزه برد در دو چشمش آکن خاک
سخن به لطف و کرم با درشتخوی مگوی
که زنگ خورده نگردد به نرم سوهان پاک
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.