بفشان شکری از لعل لب ای کان نمک
کز وجود دهنت خلق فتادند بشک
نه همین از غم زلفت رسد آهم بسماک
کز غم غبغبت اشگم شده جاری بسمک
لطفت افزون بود ایجان ز ملک صد چندان
کز بشر لطف پری یا زپری لطف ملک
دوش در خویش نمودم سفر اندر طلبت
هاتفی گفت بمقصد رسی الله معک
نقش شد نام تو بر صفحهٔ دل وین عجبست
صفحه صدپاره شد و نقش نمیگردد حک
گفتم ای سیم تن از سنگ چرا داری دل
گفت این بر زر عشاق بود سنگ محک
عشق آن یار گرانست که در بردن آن
چون حلال قد من گشت دو تا پشت فلک
روزی آید شودت وصل صغیرا روزی
شب و روز ار زغم یار نگردی منفک
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر احساسی و عاشقانه به ستایش محبوبی میپردازد که لبانش به شیرینی شکر و چشمانش مانند لعل است. شاعر از غم و درد عشق سخن میگوید و بیان میکند که عشق و محبت محبوبش زندگیاش را دستخوش تغییر کرده است. او احساس میکند نام محبوبش بر دل او حک شده و این احساس هرگز فراموش نمیشود. شاعر در جستجوی عشق، پیامی از طرف یک هاتف (صوت مقدس) دریافت میکند که به او نوید وصال میدهد. در نهایت، شاعر با اشاره به ارزش عشق، میگوید که عشق واقعی بسیار ارزشمند و گرانبها است و آرزو میکند که روزی به وصال محبوبش برسد.
هوش مصنوعی: از لبهای زیبا و دلانگیزت شکر و طعم شیرینی بپاش، ای با نمک! مردم به خاطر خوشمزگی دهانت به وجد آمده و شادمان شدهاند.
هوش مصنوعی: از غم زلف تو، آهی از دلم برمیخیزد، همانطور که از غم نگاه تو اشکی از چشمانم سرازیر میشود.
هوش مصنوعی: عطای تو، ای جان من، بسیار بیشتر از همه نعمتهای دنیایی است، زیرا محبت تو حتی از زیباییهای پریان و الطاف ملائک نیز فراتر است.
هوش مصنوعی: دیروز در خودم سفر کردم تا تو را پیدا کنم، ناگهان صدایی به من گفت که به مقصدت میرسی و خداوند با توست.
هوش مصنوعی: نام تو در دل من مانند نقشی ثبت شده است و این عجیب است که باوجود اینکه دل من صد بار شکسته شده، آن نقش از بین نمیرود.
هوش مصنوعی: گفتم، ای جوان زیبا با پوست نقرهای، چرا دل تو از سنگ است؟ او پاسخ داد: این سنگ نشاندهندهی عشق واقعی و محک عشقورزان است.
هوش مصنوعی: عشق به آن معشوق ارزشمند است که برای به دست آوردنش باید همچون حلالی که قدش دو برابر میشود، بر فراز آسمانها تلاش کرد.
هوش مصنوعی: روزی میرسد که تو به وصال محبوب خود خواهی رسید و از غم او جدا نخواهی شد، نه در روز و نه در شب.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
پیروی خردت روی ظفر بنماید
که خرد بر سپه هستی تو هست یزک
بخرد راه توان برد بسوی درجات
که خدا گفت که عاقل نبود زاهل درک
رو هنر جمع کن از تفرق مال منال
[...]
ای دلِ ریشِ مرا با لبِ تو حقِّ نمک
حق نگه دار که من میروم، الله مَعَک
تویی آن گوهرِ پاکیزه که در عالمِ قدس
ذکرِ خیرِ تو بُوَد حاصلِ تسبیحِ مَلَک
در خلوصِ مَنَت ار هست شکی، تجربه کن
[...]
گر بیابد شرف خدمت آن حور ملک
کی فرود آورد از کبر دگر سر به فلک
ماه از عارض تو منفعل و آب خجل
شد و دادند گواهی ز سما تا به سمک
پستهٔ شور زند با لب شیرین تو لاف
[...]
زیروائی که بود گرم و به او نان تنک
مرهم سینه مجروح بود روز خنک
صحن ماهیچه پر قیمه اگر دست دهد
خرم آن جان گرانمایه که دریافت سبک
جان کند تازه کنون خربزه ابدالی
[...]
باز نوبت زن دی بر افق کاخ فلک
میزند نوبت من ادر که البرد هلک
باز لشگر کش برد از بغل قلهٔ کوه
میدواند به حدود از دمه چون دود برگ
باز از پرتو همسایگی شعلهٔ نار
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.