گنجور

 
صغیر اصفهانی

بفشان شکری از لعل لب ای کان نمک

کز وجود دهنت خلق فتادند بشک

نه همین از غم زلفت رسد آهم بسماک

کز غم غبغبت اشگم شده جاری بسمک

لطفت افزون بود ایجان ز ملک صد چندان

کز بشر لطف پری یا زپری لطف ملک

دوش در خویش نمودم سفر اندر طلبت

هاتفی گفت بمقصد رسی الله معک

نقش شد نام تو بر صفحهٔ دل وین عجبست

صفحه صدپاره شد و نقش نمیگردد حک

گفتم ای سیم تن از سنگ چرا داری دل

گفت این بر زر عشاق بود سنگ محک

عشق آن یار گرانست که در بردن آن

چون حلال قد من گشت دو تا پشت فلک

روزی آید شودت وصل صغیرا روزی

شب و روز ار زغم یار نگردی منفک

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
ابن یمین

پیروی خردت روی ظفر بنماید

که خرد بر سپه هستی تو هست یزک

بخرد راه توان برد بسوی درجات

که خدا گفت که عاقل نبود زاهل درک

رو هنر جمع کن از تفرق مال منال

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از ابن یمین
حافظ

ای دلِ ریشِ مرا با لبِ تو حقِّ نمک

حق نگه دار که من می‌روم، الله مَعَک

تویی آن گوهرِ پاکیزه که در عالمِ قدس

ذکرِ خیرِ تو بُوَد حاصلِ تسبیحِ مَلَک

در خلوصِ مَنَت ار هست شکی، تجربه کن

[...]

خیالی بخارایی

گر بیابد شرف خدمت آن حور ملک

کی فرود آورد از کبر دگر سر به فلک

ماه از عارض تو منفعل و آب خجل

شد و دادند گواهی ز سما تا به سمک

پستهٔ شور زند با لب شیرین تو لاف

[...]

صوفی محمد هروی

زیروائی که بود گرم و به او نان تنک

مرهم سینه مجروح بود روز خنک

صحن ماهیچه پر قیمه اگر دست دهد

خرم آن جان گرانمایه که دریافت سبک

جان کند تازه کنون خربزه ابدالی

[...]

مشاهدهٔ ۳ مورد هم آهنگ دیگر از صوفی محمد هروی
محتشم کاشانی

باز نوبت زن دی بر افق کاخ فلک

می‌زند نوبت من ادر که البرد هلک

باز لشگر کش برد از بغل قلهٔ کوه

می‌دواند به حدود از دمه چون دود برگ

باز از پرتو همسایگی شعلهٔ نار

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه