گنجور

 
صغیر اصفهانی

گم گردد آسمان و زمین در فضای دل

مرغی است جبرئیل‌ امین در هوای دل

از دل متاب رخ که توانی جمال حق

بینی عیان در آینهٔ حق نمای دل

خلد برین که آن همه وصفش شنیدهٔی

عکسی بود ز روضهٔ دارالصفای دل

چون گشت کاروان وجود از عدم روان

دل پیش بود و کون و مکان در قفای دل

بین دل برای کیست که شد خلق عالمی

بهر تو و تو خلق شدی از برای دل

آن سلطنت که بهر سلیمان دهند شرح

دادش خدا از آنکه شد از جان گدای دل

اوصاف دل چسان من بی دل کنم بیان

از دل که آگه است بغیر از خدای دل

این گونه گونه رنگ که بینی بود تمام

انوار روی شاهد خلوت سرای دل

با آنکه آسمان وزمین نیست در خورش

گنجد بدل خدای بنازم فضای دل

جای خدا بدل بود این خود معین است

آن سینه را بجو که در آن هست جای دل

حق را مکان بدل بود و بس ز حق صغیر

بیگانه است هر که نشد آشنای دل

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
اوحدی

مردم نشسته فارغ و من در بلای دل

دل دردمند شد، ز که جویم دوای دل؟

از من نشان دل طلبیدند بیدلان

من نیز بیدلم، چه نوازم نوای دل؟

رمزی بگویمت ز دل، ار بشنوی به جان

[...]

جهان ملک خاتون

دردم ز حد گذشت و ندارم دوای دل

از وصل ساز چاره دوایی برای دل

شد خان و مان این دل بیچاره ام سیاه

تا گشت شست زلف تو جانا سرای دل

آنچه من از برای دل خسته می کشم

[...]

شاه نعمت‌الله ولی

جان کیست بندهٔ حرم کبریای دل

یا روح چیست خادم خلوتسرای دل

در چارسوی عشق که بیرون دو سراست

صد جان روان دهند به یکدم بهای دل

از جان به سوز سینه که یابی وصال جان

[...]

ابن حسام خوسفی

ای قامت بلند تو ما را بلای دل

چون من که دیده ای که بود مبتلای دل

از دست دیده کار دل من به جان رسید

ای دیده ای که چه کردی به جای دل

خون دلم بریخت خیال لب تو دوش

[...]

اسیری لاهیجی

هر جا ظهور یافت کمال و صفای دل

عالم نبود ذره اندر فضای دل

آن مظهری که سر عیان زو عیان نمود

جستم بهر دو کون و ندیدم ورای دل

آئینه کمال حقیقت دلست و بس

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه