عمریست تا به تیر غمت گشتهام هدف
شاید زمام وصل تو را آورم بکف
نازم بگیسوی تو که در آرزوی آن
بس روزها سیه شد و بس عمرها تلف
یکباره گر نقاب بگیری ز روی خود
مه یکطرف برآید و خورشید یکطرف
مژگان و چشم مست تو را هر که دید گفت
لشگر برابر شه ترکان کشیده صف
سر مینهم بپای تو با عجز و با نیاز
جان میدهم براه تو با شوق و با شعف
بادا همیشه غرقهٔ دریای ابتلا
آندل که نیست گوهر عشق تو را صدف
ای دل در آز پرده که راز تو گفته شد
با صوت تار و نغمهٔ مزمار و بانگ دف
پیر مغان گرم بغلامی کند قبول
در روزگار هست مرا بس همین شرف
از خلق این زمانه نشد حل مشگلی
دست صغیر و دامن شاهنشه نجف
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر از عشق و آرزوی وصال معشوق میگوید. او زندگیاش را تحت تأثیر غم این عشق توصیف میکند و ابراز میدارد که سالها به امید رسیدن به معشوق تلف شده است. شاعر به زیباییهای معشوق اشاره میکند و میگوید که اگر فقط یک لحظه معشوق نقابش را بردارد، نور خورشید و ماه نیز به چشمش نخواهد رسید. او با نهایت عجز و نیاز سرش را به پای معشوق میگذارد و جانش را برای عشق او فدای میکند. در انتها، شاعر به وضعیت دشوار زمانه اشاره میکند و به این نتیجه میرسد که در این اوضاع تنها چیز مهم برایش شرافت و عشق است.
هوش مصنوعی: سالهاست که از تیر غم تو هدف تیراندازی کردهام و امیدوارم با این تلاش بتوانم کنکاشی برای به دست آوردن اتصالاتی به تو داشته باشم.
هوش مصنوعی: من به زیبایی تو افتخار میکنم، زیرا برای رسیدن به آن، روزهای زیادی را با اندوه سپری کردم و عمرهای زیادی را squander کردم.
هوش مصنوعی: اگر یکدفعه پرده از چهرهات کنار بزنی، ماه در یک سو خواهد درخشید و خورشید در سوی دیگر.
هوش مصنوعی: هر کس که مژگان و چشمان سرمست تو را دید، گفت که لشگری از سربازان ترک به صف ایستاده است.
هوش مصنوعی: من با تمام ناتوانی و نیازمندیام سر خود را به پای تو میگذارم و با اشتیاق و خوشحالی جانم را در راه تو فدای میکنم.
هوش مصنوعی: فردی که همیشه در مشکلات و چالشها غرق است، هرگز نمیتواند به ارزش و زیبایی عشق تو دست یابد، چرا که آن عشق مشابه گوهر نادری است که در صدفی یافت نمیشود.
هوش مصنوعی: ای دل، در دل پردهای که راز تو در آن فاش شده، با صدای ساز و نغمههای خواننده و صدای دَف.
هوش مصنوعی: پیر مغان با توجه به مقام و موقعیتش، در حال گفتگو و خوشوبش با غلامان است و برای من همین موقعیت و شرافت در این زمان کافی است.
هوش مصنوعی: در این زمانه، هیچ کدام از انسانها نتوانستهاند مشکلی را حل کنند، نه آنکه کودکان بتوانند کمکی کنند و نه اینکه بزرگان و نجبا بتوانند به بهبود اوضاع بپردازند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
روزی همی گذشتم جُزوی غزل به کف
دیدم یکی غزالِ خرامان میان صف
با همرهان خویش به نخّاس خانه رفت
نخاس باز کرد یکایک در غُرَف
شاعر میان شارع و طرفه به غرفه بر
[...]
ای اوج چرخ قصر معالیت را شرف
اسلام و دین گرفته به تو نصرت و شرف
بر خاتم شرف نسب پاک تو نگین
واندر جهان ز خاتم پیغمبران خلف
نام تو نعت صورت و فعل تو آمدست
[...]
کرد از جهان رحیل جهانی همه شرف
ای مملکت علی الله و ای فلک لاسلف
چون اسب رقعه دو سپهر پیاده رو
فرزین ملک را بر بود از میان صف
اختر فشان ز دیده سحابی بمن رسید
[...]
افکند بحر عشق صدف چون به هر طرف
گوهرشناس بهر گهر نشکند صدف
ای ناوک بلای ترا سینه ها هدف
در یتیم عشق ترا جان ما صدف
در راه اشتیاق تو ای کعبه مراد
هر دم هزار قافله دل شده تلف
عالم پر از تجلی حسن و تو وانگهی
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.