صد شکر فارغم ز تماشای باغ و راغ
کز یاد گلرخی است مصفا دلم چو باغ
صد چاک باد همچو گل از نیش خار غم
هر دل ز عشق یار ندارد چو لاله داغ
دارند جلوه ماه و شان پیش یار من
گر پیش آفتاب دهد روشنی چراغ
از زلف او سراغ دل خویش میکنم
آری کند ز گمشده اش هر کسی سراغ
جانم ز زهد خشگ ملولست ساقیا
لطفی کن وزباده مرا ساز تر دماغ
یکباره از دو جرعهٔ میسوخت هستیم
ساقی چه باده بود مرا ریخت در ایاغ
پیوسته نام میبری از خویشتن صغیر
گر عاشقی ز خویش نداری چرا فراغ
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به خوبی احساسات عاشقانه و زیباییهای طبیعت را به تصویر میکشد. شاعر از تماشای باغ و زیباییهای آن شکرگزار است و دلش را مانند باغی سرشار از گل و شادابی توصیف میکند. او بیان میکند که هر دل عاشق داغی دارد و از جمال یار خود سخن میگوید، با اشاره به اینکه حضور یار نزد او نور و روشنی میآورد. شاعر از زلف یار سراغ دل گمشدهاش را میگیرد و در نهایت به خاطر زهد و خشکیاش از ساقی میخواهد که با بادهای او را شاد کند. در پایان با اشاره به نام خود و عشق، سوالی میپرسد که اگر عاشق است، چرا از خود غافل است.
هوش مصنوعی: من از تماشای باغ و چمن بسیار خوشحالم، زیرا یاد آن چهره زیبا دل من را شاداب مانند یک باغ کرده است.
هوش مصنوعی: غنچههای گل با وزش باد به شدت شکافته میشوند و دل هر عاشق به خاطر رنجهای عشق یار، مانند لاله، داغ و سوخته است.
هوش مصنوعی: به نظر میرسد که زیبایی چهرهی محبوب من به اندازهی زیبایی ماه باشد، اما اگر نور آفتاب هم به وجود بیاید، آن نور چراغ را بیافت میکند.
هوش مصنوعی: از موهای او نشانه دل خود را میجویم و واقعاً هر کسی برای گمشدهاش دنبالش میگردد.
هوش مصنوعی: جان من از زهد خشک خسته شده است، ای ساقی! لطفی کن و با شراب مرا شاداب کن.
هوش مصنوعی: ناگهان از دو جرعه شراب، جانم در آتش سوخت. ای ساقی، چه نوشیدنی بود که در جامم ریختی؟
هوش مصنوعی: همیشه از خودت صحبت میکنی، اما اگر عاشق هستی، پس چرا از خودت جدا نیستی؟
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
دل شاد دار و پند کسایی نگاه دار
یک چشمزد جدا مشو از رطل و از تفاغ
تا مهر بر فروخت ببرج حمل چراغ
پر شمع و پر چراغ شد از لاله باغ و راغ
دیو است زاغ گوئی مقری است عندلیب
کز بانک او ز باغ هزیمت گرفت زاغ
از بوستان کلاغ هزیمت گرفت راست
[...]
امروز روز شادی و امسال سال لاغ
نیکوست حال ما که نکو باد حال باغ
آمد بهار و گفت به نرگس به خنده گل
چشم من و تو روشن بیروی زشت زاغ
گل نقل بلبلان و شکر نقل طوطیان
[...]
برخیز تا تفرج بستان کنیم و باغ
چون دست میدهد نفسی موجب فراغ
کاین سیل متفق بکند روزی این درخت
وین باد مختلف بکشد روزی این چراغ
سبزی دمید و خشک شد و گل شکفت و ریخت
[...]
دل برد دلبر و به دلم برنهاد داغ
دارد کنون ز حال من خسته دل فراغ
بی روی دلفریب تو خون می رود دگر
اندر میان چشم و دل ای چشم و ای چراغ
عمری گذشت بر دلم ای عمر نازنین
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.