از آب دیده تا ندهی شستشوی خویش
پاکان نمی دهند تو را ره بکوی خویش
در آرزوی گنج عبث جستجو کنی
ای بیخبر چرا نکنی جستجوی خویش
عمر ابد ز چشمهٔ حیوان مجو مریز
بر خاک بهر آب بقا آبروی خویش
یک ساغرم خراب ابد ساخت از چه خم
این باده کرده پیرمغان در سبوی خویش
بود آنکه آرزوی جهانگیریش بدل
بنگر چگونه برد بگور آرزوی خویش
بیرون ز حد حوصله مگشای پنجه را
یعنی بگیر لقمه بقدر گلوی خویش
چون خار چند مایهٔ آزار مردمی
گلباش و شاد کن دلی از رنگ و بوی خویش
از شش جهت گنه بتو گر بسته ره صغیر
از توبه باز کن در رحمت بروی خویش
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر نکاتی فلسفی و اخلاقی را درباره زندگی و جستجوی معنا بیان میکند. شاعر تأکید میکند که انسانها باید در جستجوی خودشناسی و حقیقت خویش باشند و نباید به دنبال آرزوهای بیهوده و گنجهای ظاهری بروند. او به تجربه و عمر بشر اشاره میکند که نباید بیهوده هدر برود و باید به سرمایههای معنوی و مادی خود توجه کند. همچنین، شاعر خاطرنشان میکند که هیچ آرزویی نمیتواند در پایان زندگی به انسان کمک کند و نیاز است که انسانها در محدودیتها و تواناییهای خود عمل کنند. او به اهمیت شادکامی و محبت در زندگی اشاره میکند و توصیه میکند اگر از گناهانی رنج میبری، به سوی توبه و رحمت برگردی. در نهایت، شعر به روحیه مثبت و اهمیت پاکی در زندگی میپردازد.
هوش مصنوعی: برای اینکه پاکان به تو راهی به دنیای خود بدهند، باید از اشک و غم خود رهایی یابی و خود را پاک کنی.
هوش مصنوعی: کسی که بیخبر است، چرا به دنبال گنجی بیفایده میگردی؟ بهتر است به دنبال کشف حقیقت وجود خودت باشی.
هوش مصنوعی: عمر نامی ابدی از چشمهٔ زندگی را جستجو نکن و برای بقا و حفظ آبرو، در مسیر خاکی و محدود زندگی نرو.
هوش مصنوعی: یک جام خراب به من هدیه داده که این شراب را پیرمغان در ظرف خود آماده کرده است.
هوش مصنوعی: روزی کسی آرزوی تسلط بر جهان داشت و به خواستهاش نرسید. حالا ببین چگونه آرزوی او به گور منتقل شده و دیگر در دسترسش نیست.
هوش مصنوعی: بیرون از توان و ظرفیت خود دست به اقدام نزن. یعنی تنها به اندازهای که میتوانی و برایت ممکن است، کار کن و انتظار نداشته باش بیشتر از آن انجام دهی.
هوش مصنوعی: هرچند که چند خاری ممکن است آسایش مردم را مختل کند، اما با خوشی و زیبایی خود میتوان دلها را شاد کرد.
هوش مصنوعی: اگر از هر سو راه گناه به سوی تو بسته شده باشد، با توبهای که میکنی، در رحمت خود را به روی تو باز کن.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
مردانه وار بر گذر از آرزوی خویش
دیگر مبین به دیده خود دیده سوی خویش
روی دل کسان نتوان دید و روی دوست
گر روی دوست خواهی منگر به روی خویش
ور برگ ترک خویشتنت نیست در سلوک
[...]
ای بی خبر زحسن گلستان روی خویش
خوش بوی کن بنفشه تر ار بموی خویش
ای ماه نور برده ز رخسار (تو)ببین
درآفتاب پرتو خورشید روی خویش
ای ازرخ تو حسن قوی کرده پشت خود
[...]
تا چند دردسر کشم از گفتگوی خویش
جایی روم که خود نبرم راه سوی خویش
چون من بخوی کس نیم و کس بخوی من
آن خوبتر که خوی کنم هم بخوی خویش
خوش حالتی که در طلبت گم شوم ز خود
[...]
افغان که بعد صد طلب و جستوجوی خویش
پر خون برم ز چشمه حیوان سبوی خویش
آزرده تر ز آبله خار دیده ام
خونابه ریزم از بن هر تار موی خویش
از بس که گشته پر ز غم و غصه هر رگم
[...]
رفتم که بشکنم به ملامت سبوی خویش
در راه دل سبیل کنم آبروی خویش
بر عافیت چه ناز کنم گر برآورم
خود را به عادت غم و غم را به خوی خویش
شد عمرها که برده ای از خویشتن مرا
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.