گنجور

 
صغیر اصفهانی

یار عاشق‌کش ما دوش به صد عشوه و ناز

گفت با زمرهٔ عشاق که آرید نیاز

باری ای عاشق بیچاره مرو جز به نشیب

که به دامان وصالش نرسد دست فراز

عشق پروانه بنازم که به دلخواهی شمع

ترک جان کرده و از شوق به سوز است و گداز

صورت از دست بنه سیرت محمود بیار

تا شوی مقبل محمود حقیقی چو ایاز

کاهلی گر نخوری باده که بهر همه کس

پیر میخانه کریم است و در میکده باز

آن زمانی که رسد سِرّ حقیقت به ظهور

ای بس افسوس که بیهوده خورند اهل مجاز

رند باش و هنر‌ آموز ز رندان قدیم

تا بری گوی هنر از فلک شعبده‌باز

ای صغیرا ز برت این رخت ریا بیرون کن

آستین تو بود کوته و دست تو دراز

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
فرخی سیستانی

یاد باد آن شب کان شمسه خوبان طراز

بطرب داشت مرا تا بگه بانگ نماز

من و او هر دو بحجره در و می مونس ما

باز کرده در شادی و در حجره فراز

گه بصحبت بر من با بر او بستی عهد

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از فرخی سیستانی
ناصرخسرو

ای کهن گشته تن و دیده بسی نعمت و ناز

روز ناز تو گذشته‌است بدو نیز مناز

ناز دنیا گذرنده است و تو را گر بهشی

سزد ار هیچ نباشد به چنین ناز نیاز

گر بدان ناز تو را باز نیاز است امروز

[...]

منوچهری

نوبهار آمد و آورد گل تازه فراز

می خوشبوی فزار آور و بربط بنواز

ای بلنداختر نام‌آور، تا چند به کاخ

سوی باغ آی که آمد گه نوروز فراز

بوستان عود همی‌سوزد، تیمار بسوز

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از منوچهری
قطران تبریزی

از غم هجر طراز همه خوبان طراز

زرد و باریکم و لرزانم چون تار طراز

به امید خبر یار و به طمع نظرش

به شبان سیه دیر و به روزان دراز

اگرم گوش بخارد نبرم دست به گوش

[...]

لبیبی

کره ای را که کسی نرم نکردست متاز

بجوانی و بزور و هنر خویش مناز

نه همه کار تودانی نه همه زورتراست

لنج پر باد مکن بیش و کتف بر مفراز

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه