دل برگرفته ایم از این خلق بوالهوس
مائیم در زمانه و عشق بتی و بس
در انتظار اینکه فتد کاروان براه
داریم گوش جان همه بر نالهٔ جرس
خرم دمی که رخت سوی آشیان کشم
شد مرغ جان ملول در این تنگنا قفس
دارم دلی شکسته و اینست حجتم
کز دل همی شکسته برآید مرا نفس
از لطف خود مرا مکن ای دوست نا امید
زیرا که نیست جز تو امیدم بهیچکس
از خون دل بیاد تو پیمانه میکشم
نبود به پای بوس توام چونکه دسترس
در بزم دوست میخور و مستی کن ای صغیر
کانجا نه شهنه بر تو برد راه و نی عسس
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از دلتنگی و ناامیدی خود میگوید. او بیان میکند که به عشق و محبوبش وابسته است و در انتظار بهبود وضعیتش است. در حالی که به سختی و محدودیتهای زندگیاش اشاره میکند، از محبت و امیدی که به دوستش دارد سخن میگوید. او به عشق به عنوان تنها منبع امیدش اشاره میکند و حسرت دور بودن از محبوبش را در دل خود حس میکند. در انتها نیز، به دوستی و خوشیهای مشترک در لقاء میاندیشد و توصیه میکند که از زندگی لذت ببرند و نگرانی نداشته باشند.
هوش مصنوعی: دل ما از ویژگیهای این مردم بیوفا و هوسران آزرده شده است. ما در این دوران فقط عاشق و دلبسته یک معشوق هستیم و بس.
هوش مصنوعی: در انتظار ورود کاروان هستیم و تمام توجه و جانمان را معطوف به صدای نالهٔ جرس کردهایم.
هوش مصنوعی: در لحظهای خوش، وقتی که به خانهام میروم، احساس آزادی میکنم و روحام که در این قفس تنگ و تاریک خسته شده، شاد میشود.
هوش مصنوعی: دل من شکسته است و این وضعیت به من قوت قلب میبخشد که از این دل شکسته، زندگی و نفس تازهای برمیخیزد.
هوش مصنوعی: لطفا من را ناامید نکن، ای دوست، زیرا غیر از تو هیچکس برای من امیدی نیست.
هوش مصنوعی: من از درد و رنج خود برای تو مینوشم و به یاد تو مشغولم، اما نمیتوانم به پای تو بیفتم چون به تو دسترسی ندارم.
هوش مصنوعی: در محفل دوستی بنوش و خوش بگذران، ای جوان؛ زیرا در اینجا نه پادشاهی بر تو تسلط دارد و نه نگهبانی بر تو نظارت میکند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ای آفریدگار چو تو نافریده کس
کار تو دانش و دهش و دین و داد بس
با دو شکار بست نظامی دل و هوس
فتراک او نه بیند بی صید هیچ کس
گشته است بر شکار چنان دست او قوی
کز کوه خود همی برباید همی مگس
تا خفته هوائی و آشفته هوس
با دیو همنشینی و با غول هم نفس
دی از کسان خواجه بکردم یکی سؤال
گفتم به خوان خواجه نشینند چند کس
گفتا به خوان خواجه نشیند دو کس مدام
از مهتران فرشته و از کهتران مگس
تا بر دهان صبح گذر می کند نفس
عزم تو پیش باد و بقای تو باز پس
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.