گنجور

 
صغیر اصفهانی

رهد ز زلف تو دل در بر من آید باز

اگر که صعوهٔ مسکین رهد ز چنگل باز

بیک نگاه تو از هوش آنچنان رفتم

که تا بصبح قیامت بخود نیایم باز

تو را بکنج لب لعل دانهٔ خالی است

که مرغ جان بهوایش همی کند پرواز

بغیر چشم تو کز غمزه صید خلق کند

بروزگار کس آهو ندیده تیرانداز

اگر تو قبله مقصود نیستی از چیست

دو ابروی تو بچشم آیدم بوقت نماز

چه مظهری تو که لعل لب تو‌ام وزد

بصد چو عیسی مریم کرامت و اعجاز

بخاکپای تو کردم نیاز هستی خویش

بنازمت که تو هستی هنوز بر سر ناز

بغیر روی توام در نظر نمی آید

چه در یمین و یسار و چه در نشیب و فراز

شگفت نیست ز منصور اگر اناالحق گفت

که از تمامی اشیا بر آید این آواز

چه رازها که ز پیر مغان شنید صغیر

بمجلسی که صبا هم نبود محرم راز

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
رودکی

زمانه اسب و تو رایض، به رای خویشت تاز

زمانه گوی و تو چوگان به رای خویشت باز

اگرچه چنگ نوازان لطیف دست بوند

فدای دست قلم باد دست چنگ نواز

تویی، که جور و بخیلی به تو گرفت نشیب

[...]

عسجدی

اگر چه دیده افعی بخاصیت بجهد

بدانگهی که زمرد بدو بری بفراز

من این ندیدم، دیدم که خواجه دست بداشت

برابر دل من بترکید چشم نیاز

ناصرخسرو

اگر دو دیده افعی به‌خاصیت بکند

بدانگهی که زمرد بدو برند فراز‌،

من این ندیدم و دیدم که میر دست بداشت

برابر دل من بترکید چشم نیاز‌.

قطران تبریزی

بهشت وار شد از نوبهار گیتی باز

در بهشت بر او کرد چرخ گوئی باز

درم درم شده روی زمین چو پشت پلنگ

شکن شکن شده آب شمر چو سینه باز

سرشگ ابر کند هر فراز را چو نشیب

[...]

مشاهدهٔ ۲ مورد هم آهنگ دیگر از قطران تبریزی
مسعود سعد سلمان

چو عزم کاری کردم مرا که دارد باز

رسد به فرجام آن کار کش کنم آغاز

شبی که آز برآرد کنم به همت روز

دری که چرخ ببندد کنم به دانش باز

اگر ندارم گردون نگویدم که بدار

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از مسعود سعد سلمان
مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه