گنجور

 
صغیر اصفهانی

راستی مردم از آندم که بصلب پدرند

چون ببینی به ره مرگ و فنا ره سپرند

عجب اینست که این قافله روزان و شبان

بعیان در حضرند و به نهان در سفرند

این جهان رهگذر و مردم غافل ز خدای

پی آزار هم اماده در این رهگذرند

خبر از جمعیت مشرق و مغرب دارند

وز پریشانی همسایهٔ خود بی خبرند

عمر خود جمله به اندوختن مال جهان

بگذرانند و گذارند و از آن درگذرند

شبشان روز درخشنده کسانی که ز مهر

روز و شب در پی آسایش نوع بشرند

وز ره سعی و عمل آنچه که آرند به دست

با محبت بخورانند و به عزت بخورند

هیچ دانی که بود زندهٔ جاوید صغیر

خیرخواهان که در این مرحله صاحب اثرند

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
ناصرخسرو

این رقیبان که بر این گنبد پیروزه درند

گرچه زیرند گهی جمله، همیشه زبرند

گر رقیبان به بصر تیز بوند از بر ما

این رقیبان سماوی همه یکسر بصرند

نامشان زی تو ستاره است ولیکن سوی من

[...]

منوچهری

بچگان ما مانندهٔ شمس و قمرند

زانکه همصورت و همسیرت هر دو پدرند

تابناکند ازیرا که دو علوی گهرند

بچگان آن بنسبتر که ازین باب گرند

مجیرالدین بیلقانی

ساقیا باده بده تا طرب از سر گیرند

پیش کاین تاج مه از تارک شب برگیرند

شاهدان شمع ز کاشانه برون اندازند

قدسیان مشعله هفت فلک درگیرند

نیکوان پرده بر انداخته در رقص آیند

[...]

ادیب صابر

آمد آن فصل که در وی همه جز مل نخورند

و آمد آن روز که مرغان همه جز گل نچرند

دلبران بوسه به عشاق دراین فصل دهند

بیدلان پرده اندیشه در این فصل درند

گل و لاله چو رخ و عراض معشوق شدند

[...]

سعدی

دنیی آن قدر ندارد که بر او رشک برند

یا وجود و عدمش را غم بیهوده خورند

نظر آنان که نکردند در این مشتی خاک

الحق انصاف توان داد که صاحبنظرند

عارفان هر چه ثباتی و بقایی نکند

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه