خواجه را گوی که از زیر زمین یاد کند
اینهمه روی زمین بهر که آباد کند
دل ویران شدهٔی را کند ار کس تعمیر
هست بهتر ز دو صد خانه که بنیاد کند
هر که خواهد دلش از قید غم آزاد شود
بایدش تا دلی از قید غم آزاد کند
هیچ دانی چمن از چیست چنین خرم و شاد
بهر آنست که دلهای حزین شاد کند
ایکه تلخی کسانخواهی و شیرینی خویش
باخبر شو که فلک با تو چو فرهاد کند
خم نگردد قدش از بار ملامت چون تاک
راستی پیشهٔ خود هر که چو شمشاد کند
آنکه از مال کسان خانه بیاراست صغیر
چون چراغیست که روشن بره باد کند


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به بیان ارزش و اهمیت دل شاد و آزاد از غم میپردازد. او تأکید میکند که در کنار آبادانی ظاهری، مهمتر از همه تعمیر دل و رفع غم است. شاعر از زیبایی و خرمی چمن به عنوان نمادی از دلهای شاد یاد میکند و میگوید اگر انسان بخواهد از تلخی زندگی برهد، باید به شادی دیگران نیز توجه کند. او به انسانها توصیه میکند که در مسیر راستی گام بردارند و در نهایت به خاطر میآورد که ثروت و مال شخصی که بیشتر به فکر آبادانی دیگران باشد، مانند چراغی است که نور خود را به دیگران میدهد.
هوش مصنوعی: به خواجه بگو که از عمق زمین به یاد بیاورد که این همه زمین برای چه کسی آباد میشود.
هوش مصنوعی: اگر کسی بتواند دل ویران و شکستهای را ترمیم کند، این کار از ساختن دو صد خانه بهتر است.
هوش مصنوعی: هر کسی که میخواهد از غم و اندوه رهایی یابد، باید دیگران را نیز از غم آزاد کند.
هوش مصنوعی: آیا میدانی چرا چمن اینقدر سرسبز و شاداب است؟ بهخاطر این است که دلهای غمگین را شاد کند.
هوش مصنوعی: اگر میخواهی طعم سختی دیگران را بچشی و شیرینی خود را دریابی، آگاه باش که دنیا با تو مانند فرهاد رفتار میکند.
هوش مصنوعی: انسانی که راستگویی را پیشه خود قرار میدهد، هرگز زیر بار سرزنش و ملامت نمیرود و مانند درخت تاک خم نمیشود. او مانند درخت شمشاد است که استقامت و استواری دارد.
هوش مصنوعی: کسی که با مال دیگران خانهای را تزئین کرده، مانند کودکی است که به راحتی میتواند در باد به این سو و آن سو برود و تحت تأثیر قرار گیرد.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
چون ز بغداد و لب دجله دلم یاد کند
دامنم را چو لب دجلهٔ بغداد کند
هیچ کس نیست که از یار سفر کردهٔ من
برساند خبری خیر و دلم شاد کند
هرگز از یاد من خسته فراموش نشد
[...]
کِلکِ مشکین تو روزی که ز ما یاد کند
بِبَرَد اجرِ دو صد بنده که آزاد کند
قاصدِ منزلِ سَلمیٰ که سلامت بادش
چه شود گر به سلامی دلِ ما شاد کند؟
امتحان کن که بَسی گنجِ مرادت بدهند
[...]
چشم بدمست تو چون عربده بنیاد کند
بدلم هر مژه را خنجر جلاد کند
رحم در عالم اگر هست اجل دارد و بس
کاین همه طایر روح از قفس آزاد کند
خاک ارباب ریا را ز رواج باطل
[...]
ساقی از جامی اگر خاطر ما شاد کند
به ازان است که صد میکده آباد کند
چشم خفته است غزالی که ندارد شوخی
من و آن صید که خون در دل صیاد کند
آخر ای پادشه حسن چه انصاف است این؟
[...]
کی ز بیداد تو، عاشق به کسی داد کند
نیست فریادرسی، بهر چه فریاد کند
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.