نالهٔ من نی عجب گر جا به دلها میکند
هرکجا آتش بیفتد جای خود وامیکند
از نگاهی داد عقل و دین ما را دل بیار
کس نداند این دل شیدا چه با ما میکند
کرده خود با عشقبازی گر سمندر نیست دل
از چه بهر سوختن خود را مهیا میکند
جویها کرده است جاری چشم از سیل سرشک
چشمه را بنگر که هم چشمی به دریا میکند
آسمان خم گشته و بگشوده از خورشید چشم
در زمین ماه مرا گویی تماشا میکند
ای که جویی جزر و مد دیدهٔ ما را سبب
گاه آن مه رخ نهان گاهی هویدا میکند
هرکجا هست انس با دیوانگان دارد صغیر
راستی هر جنس جنس خویش پیدا میکند
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به بیان احساسات عمیق و تاثیرات عشق و دلشکستگی میپردازد. شاعر از نی (نیگاه) ناله میکند و میگوید که این نالهها به دلها نفوذ میکند. او اشاره میکند که هر جا که آتش عشق شعلهور شود، دل را میسوزاند و عقل و دین را فرا میخواند. در این میان، شاعر به چشمی اشاره دارد که همچون جویها اشک میریزد و دل را تحت تأثیر قرار میدهد. همچنین، او زیبایی و جذابیت ماه و خورشید را توصیف میکند و نوسانات عشق را به جزر و مد تشبیه مینماید. به طور کلی، این شعر حال و هوای عشق و دیوانگی را به تصویر میکشد و نشان میدهد که هر فرد در دنیای عشق و احساسات خود به نوعی به دیگران پیوند میخورد.
هوش مصنوعی: صدای نالهام عجیب نیست که به دلها نفوذ میکند؛ هر جا که آتش بیفتد، آنجا هم جایش را پیدا میکند.
هوش مصنوعی: از یک نگاه، عقل و دین ما را از دست دادهایم و نمیدانیم که این دل عاشق چه کارهایی با ما میکند.
هوش مصنوعی: اگر دل آتشین و عاشقانهای ندارد، پس چرا خود را برای سوختن آماده میکند؟ زیرا عشق و بازی عشق، مانند سمندر است که به آتش میرود، اما خود را نمیسوزاند.
هوش مصنوعی: اشکها مانند جویهایی جاری شدهاند و چشمان اثرگذار کسی شبیه به چشمه زیبایی دارند که با دریا رقابت میکند.
هوش مصنوعی: آسمان به سمت زمین متمایل شده و از خورشید نگاهی به سوی زمین دارد، گویی ماه به من چشم دوخته و مرا تماشا میکند.
هوش مصنوعی: ای کسی که تغییرات و نوسانات در نگاه ما را موجب میشوی، گاهی آن ماه روی پنهان خود را نمایان میکند و گاهی نه.
هوش مصنوعی: هر جا که آدمها در کنار دیوانگان هستند، کوچکترین حقیقتها نیز به سادگی همنوع خود را پیدا میکنند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
از رضی الملک الحق شرمساری حاصلست
بس که اندر حقّ من لطف و کرمها میکند
لیک تا فصل خزان آغاز دم سردی نهاد
گوییا کآن دم سرایت با تن ما میکند
در خوی خجلت غرق گردد سراپایم همی
[...]
آفتابی از شکاف ابر ایما میکند
عاشقان را در هوا چون ذره رسوا میکند
باز در زیر نقاب فستقی رخسار گل
مینماید بلبلان را مست و شیدا میکند
لعل او با من به لطف و خنده میگوید سخن
[...]
دلبر سرمست ما عزمی به دریا میکند
منع نتوان کردنش چون میل مأوا میکند
چشم ما پر آب کرده خوش نشسته در نظر
این عنایت بین که او با دیدهٔ ما میکند
آفتاب حسن او هرجا که بنماید جمال
[...]
صانع بیچون که این عالم هویدا میکند
این همه قدرت ز صنع خویش پیدا میکند
چون درست مهر پنهان میکند
دامن گردون پر از لؤلؤ لالا میکند
در شب تاریک بهر روشنایی در سپهر
[...]
گوهر اشکم که راز دل هویدا میکند
ز آن نشد پنهان که بازش دیده پیدا میکند
اشک اگر بیوجه ریزد آبروی ما رواست
چون به رو میآید آخر آنچه با ما میکند
نافه گر برد از خطت عطری به صد خون جگر
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.