مگذار اینکه راز دلت بر زبان رسد
گر بر زبان رسید بگوش جهان رسد
ره بر زیان ببند و زبان را نگاهدار
بر شمع هر زیان که رسد از زبان رسد
دانی که حال روح چه باشد ز بعد مرک
مرغی قفس شکسته که بر آشیان رسد
وامانده گان قافله را غول ره زند
آن رهرو ایمن است که بر کاروان رسد
بلبل به نوبهار از آن در ترنم است
کز وصل گل به کام دل ناتوان رسد
گل در تبسم است که از گلبن مراد
برگی نچیده بلبل شیدا خزان رسد
تا زنده ای مخور غم روزی که چون تنور
باز است تا دهان تو هم بر تو نان رسد
خوش خواه بهر غیر صغیرا که از خدای
خواهی هر آنچه بهر کسان بر تو آن رسد
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به اهمیت نگهداری رازها و اسرار دل اشاره دارد. شاعر میگوید که اگر رازها بر زبان بیایند، ممکن است به گوش دیگران برسند و این میتواند آسیبزا باشد. همچنین، به نفس و روح انسان پس از مرگ اشاره میکند و از مشکلات و چالشهایی که در زندگی وجود دارد صحبت میکند. شاعر تاکید میکند که باید در زندگی از غم و اندوه دوری کنیم و به دیگران نیز کمک کنیم تا خیر و خوبی به ما برگردد. در نهایت، شعری درباره امید، زندگی و ارتباط با دیگران است.
هوش مصنوعی: سعی کن که راز دلت فاش نشود، چون اگر بر زبان بیفتد، همه دنیا از آن با خبر خواهند شد.
هوش مصنوعی: راه را بر زیانها ببند و زبانت را کنترل کن؛ زیرا هر زیانی که به تو میرسد، از زبانت ناشی میشود.
هوش مصنوعی: آیا میدانی حال روح چه احساسی دارد وقتی که پرندهای که قفسش شکسته به آشیانهاش میرسد؟
هوش مصنوعی: بیماران و افرادی که از کاروان جا ماندهاند، در خطر هستند، اما کسی که در مسیر درست و با هدف مشخص حرکت کند، به مقصد خواهد رسید.
هوش مصنوعی: بلبل در بهار به خاطر لذت از حضور گل، آواز میخواند و این خوشحالی به دل ناتوان او میرسد.
هوش مصنوعی: گل در حال لبخند زدن است و بلبل عاشق به خاطر اینکه از باغ مراد چیزی نچیده، در انتظار خزان به سر میبرد.
هوش مصنوعی: تا زمانی که زندهای، نگران روزی نباش که وقتی دلتنگ و ناراحت هستی، مانند تنور که داغ است و نان را به راحتی میپذیرد، تو هم به راحتی از نعمتها و روزیها بهرهمند خواهی شد.
هوش مصنوعی: اگر برای دیگران خوشی بخواهی، حتی برای کوچکترها، آنگاه که از خدا چیزی بخواهی، هر آنچه را که برای دیگران بخواهی، به تو نیز خواهد رسید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
دانی که چون رسد بجهان نور آفتاب
انعام عام او بجهان همچنان رسد
کان خاک بر سرآرد و بحر آب در دهن
صیت سخای او چو بدریا و کان رسد
گر نه ز وصل تو دل ما را امان رسد
کار دل از فراق تو جانا به جان رسد
عقل از حیات دامن امید در کشد
زان پیش کز غم تو دمم بر دهان رسد
خونم چه می خوری؟ که ازین خون به عاقبت
[...]
گر مرغ دل ز مزتبه بر آسمان رسد
وز آسمان بپایه معراج جان رسد
ور سدره منتهای بلندی نبخشدش
شاید به خاکبوسی آن آستان رسد
مانامه را بطایر همت سپرده ایم
[...]
گاهی که سنگ حادثه از آسمان رسد
اول بلا بمرغ بلند آشیان رسد
ای باغبان زبستن در پس نمی رود
غارتگر خزان چو باین گلستان رسد
حرف شب وصال که عمرش دراز باد
[...]
آیینه کی به چهره شبنم فشان رسد
چون آب ایستاده به آب روان رسد
ابروی شوخ اوست ز مژگان زننده تر
از تیر پیشتر به هدف این کمان رسد
خط تو مومیایی صد دلشکسته شد
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.