گنجور

 
صغیر اصفهانی

رندان عمل برای رضای خدا کنند

یعنی ز خویش خلق خدا را رضا کنند

در هر صباح پاکدلان مسیح دم

انفاس خویش همره باد صبا کنند

چون غنچه کز نسیم سحرگاه بشکفد

از کار بستهٔ دگران عقده وا کنند

تا هست کیمیای محبت به حیرتم

خلق جهان چرا طلب کیمیا کنند

گیتی بهشت نقد فقیر و غنی شود

گر اغنیا حقوق فقیران ادا کنند

دیوار محکمی نتوان یافت در جهان

شاد آن کسان که تکیه بلطف خدا کنند

ای کاش بودشان سفری در دل آنگروه

کز فکر خود سفر به بروج سما کنند

هرگز نگشته جمع خودی با خدا صغیر

مردان خدا گرفته خودی را رها کنند

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
کمال‌الدین اسماعیل

ای پیشوای شرع که ایناء روزگار

از بهر دفع ظلم بتو النجا کنند

ارباب فضل ملتزم منّتی شوند

در خدمت تو گر بمثل جان فدا کنند

احوال روزگار از آن شد که بعد ازین

[...]

کمال خجندی

آنجا که وصف گیری آن دلربا کنند

از مشک اگر کنند حدیثی خطا کنند

گر کام اوست ریختن خون عاشقان

آن به که کامش از دل شیدا روا کنند

بیهوده رنج می‌برد از دست ما طبیب

[...]

جهان ملک خاتون

درد دل مرا چو اطبا دوا کنند

درمان درد ما لب لعل شما کنند

بیچارگان شوق که بینند روی او

این بس بود ز دور که او را دعا کنند

شاهان چو در گذار ببینند خسته ای

[...]

حافظ

آنان که خاک را به نظر کیمیا کنند

آیا بُوَد که گوشهٔ چشمی به ما کنند

دَردَم نهفته بِه ز طبیبانِ مدعی

باشد که از خزانهٔ غیبم دوا کنند

معشوق چون نقاب ز رخ درنمی‌کشد

[...]

نسیمی

آنجا که وصف سرو گل اندام ما کنند

جانها به جای جامه به بویش قبا کنند

آنان که یافتند اثر کیمیای «فضل »

مس را به التفات نظر کیمیا کنند

ای خسته ای که بی خبر از درد دوستی

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه