گنجور

 
صغیر اصفهانی

اگر که خانهٔ خمار دایمم وطن است

عجب مدار که این خانهٔ‌ امید من است

گذاری از چه که پشتت ز بار غم شکند

بنوش باده دمادم که باده غم‌شکن است

به کوی میکده صحبت ز سیم و زر مکنید

که رفته‌ام من و سودا به نقد جان و تن است

مرا نصیحت واعظ چگونه درگیرد

که وعظ او همه اظهار فضل خویشتن است

نه من به خویش کنم عشقبازی ای یاران

به گردن دلم از زلف دلبری رسن است

دلا دگر ز غم خود سخن مگو با یار

که در میان تو و یار حایل آن سخن است

دو یار چون که هم‌ آغوش می‌شوند آن به

کنند رفع موانع اگرچه پیرهن است

صغیر داشت به دل مطلبی و یارش گفت

چه مطلب است ترا کان به از رضای من است؟

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
امیر معزی

چه سنت است‌ که در شهر زینت زَمَنَ است

رسول شادی و جشن رسول ذوالمِنَن است

خجسته موسم عیدست کاندرین موسم

بر آسمان سعادت ز انجُم انجمن است

اگرچه تهنیت از دیگران به نثر نکوست

[...]

امیرخسرو دهلوی

هنوز آن رخ چون ماه پیش چشم من است

شکنج جانم ازان زلف در هم و شکن است

چه سود پختن سودا چو شمع جانم سوخت

ز آتشی که مرا در درونه شعله زن است

شبم که تا به قیامت امید صبحش نیست

[...]

ابن یمین

بزرگوار امیری که زبده کرم است

در انتساب حسینی و سیرتش حسن است

سر اکابر سادات مشرق و مغرب

عماد دولت و ملت علی بن حسن است

ملک صفات بزرگی که نطق فایح او

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از ابن یمین
ناصر بخارایی

سواد سنبل او بر بیاض یاسمن است

و یاسمن که خطش بر ورق ز یأس من است

خطش بنفشهٔ سیراب گشته می‌دانم

ولی ندانم خدش گل است یا سمن است

به گرد عارض کافور او خطی از مشک

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از ناصر بخارایی
جامی

نهفته سیم به زیر قبا که این بدن است

گرفته برگ سمن را به بر که پیرهن است

بسن ز پیرهن اندام نازکش که مگر

در آب گشته عیان عکس لاله و سمن است

اگر کنند به گل نازنین تنش را باد

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه