دلم ز دست تو خون گشت و حجت هم این است
که هر چه اشک فشانم ز دیده خونین است
بغیر شهد چشانی بدوست خون جگر
بحیرتم که تو را ای صنم چه آئین است
همیشه وصف لبان تو بر زبان دارم
که نقل مجلس فرهاد نقل شیرین است
دلم بدام سر زلف پر خمت ماند
بصعوهٔی که گرفتار چنگ شاهین است
شکسته رونق بازار قند را به جهان
حلاوتی که ترا در دهان شیرین است
طمع مدار ز من دین و دل دگر زاهد
که کفر زلف بتان رهزن دل و دین است
اگر بآتش حسرت بسوخت جان صغیر
کند چه چاره که تقدیرش از ازل این است
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر بیانگر عمق عشق و درد ناشی از آن است. شاعر به شدت به معشوق خود وابسته است و از حسرت و غم ناشی از این عشق رنج میبرد. او از خونین شدن دلش به خاطر دوری معشوق سخن میگوید و اشکهایش نشاندهندهی این درد است. شاعر به زیباییهای معشوق اشاره میکند و بهخصوص لبان او را وصف میکند. همچنین، او از سرگردانی و حیرت خود در مواجهه با زیباییهای معشوق ذکر میکند و به نوعی به ناامیدی و تقدیر اشاره میکند که نمیتواند تغییری در این وضعیت ایجاد کند. در کل، شعر احساسات عمیق و پیچیده عاشقانه را به تصویر میکشد.
هوش مصنوعی: دل من به خاطر تو بسیار غمگین و پریشان شده و دلیلش هم این است که هر چقدر Tears ریختهام، آنها از چشمانم به رنگ خون درآمدهاند.
هوش مصنوعی: جز شیرینی عشق تو هیچ چیز را نمیچشم و حیرانم که ای معشوق، چه راز و رمزی در وجودت نهفته است.
هوش مصنوعی: همیشه درباره لبهای تو صحبت میکنم، مانند داستانی که در مجالس درباره عشق فرهاد و شیرین روایت میشود.
هوش مصنوعی: دل من به دام زلف زیبای تو گرفتار مانده، مانند پرندهای که در چنگال شاهین اسیر شده است.
هوش مصنوعی: شکستن رونق بازار قند به خاطر حلاوتی است که تو در دهانت داری.
هوش مصنوعی: به هیچ وجه به امید من در نیا و در پی دین و دل خود نباش. ای زاهد، زیرا زیبایی و فریبندگی موهای معشوق، باعث آسیب به دل و ایمان است.
هوش مصنوعی: اگر جان کودک به خاطر حسرت آتش بگیرد، چه کار میتوان کرد وقتی که سرنوشت او از ابتدا اینگونه رقم خورده است؟
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
بدان خدای که بر روی رقعه عظمت
کمیته بیدق حکمش هزار فرزین است
دو چاکرند همی صبح و شام بر در او
که آن یکی گهرافشان و این گهر چین است
سپهر زیر کف قهرمان قدرت اوست
[...]
چه گوهرست که کانش خُم دَهاقین است
به رنگ لالهٔ نَعمان و بوی نسرین است
به مجلس ملکان همنشین زیر و بم است
به بزم ناموران مونس ریاحین است
نه آینه است ولیکن درو بهدست بتان
[...]
ستیزه کن که ز خوبان ستیزه شیرینست
بهانه کن که بتان را بهانه آیینست
از آن لب شکرینت بهانههای دروغ
به جای فاتحه و کاف و ها و یاسین است
وفا طمع نکنم زانک جور خوبان را
[...]
اگر تجارت بحر و سفینه میخواهی
سفینهای که در او بحرها بود این است
سفینهایست که گر صد هزار از آن خواهی
کنار بحر هزارش روان به یک چین است
مرا دماغ ز بویت هنوز مشکین است
دهان من به حدیث لب تو شیرین است
به باغ میکشدم آرزوی دیدارت
چه جای برگ گل وارغوان و نسرین است
به وقت خنده نظر کردهام به دندانت
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.