کای از غمت برادر با جان برابرم
غربال دور خاک بلا بیخت بر سرم
چون زخمهای خود نگری از ستاره بیش
داغ درون خویش اگر بر تو بشمرم
گفتم رها کنند مگر زین قفس مرا
اما چه سود بال کدام است و کو پرم
خصمم کشید و از سر کویت به عنف برد
این هم غمی دگر که ندانم کجا برم
ذبح تو باورم نشدی لیکن این قضا
امروز شد مشاهده ز الله و اکبرم
در پای ذوالجناح تو نامد ز دست ما
خود را فدا کنیم از این باب دلخورم
ز آن حرب و ضرب و زخمه و اخراج و ترکتاز
زین خشم و کینهخواهی خصم ستمگرم
ز آن تابشی که تافت به دلهای تفتهجان
ز آن آتشی که سوخت به خرگاه و چادرم
داغ بنات زار درونریش دلپریش
نهب بساط و پرده و بالین و بسترم
نالان به پشت ناقه یتیمان بینوا
عریان به روی بادیه عباس و اکبرم
با این تطاولات و تعدی هنوز دل
خالی نکرده خصم جفاکیش کافرم
خواهر بمیردت که نشد پیشمرگ تو
کی سازمت علاج و کدامین غمت خورم
نیرنگ داغ و نقش فراقت ز لوح دل
زایل فتد مگر به قضا گاه محشرم
پیش از بیان حال به پایان بریم عمر
وین داستان تمام نخواهد شد آخرم
حیرت بهجای حفظ و تزلزل بهجای تاب
بیمار کربلا به پدر کرد این خطاب:
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر درباره غم و اندوه شخصی است که احساس فقدان و درد را به شدت تجربه میکند. شاعر به برادرش اشاره میکند و از زخمهای عمیق درونش سخن میگوید. او به قفس بودن خود اشاره میکند و ناتوانی از رهایی را بیان میکند. با یادآوری غمهای جدیدی که بر او افزوده میشود، از سختیها و ظلمهایی که بر او رفته، صحبت میکند. او به تلخی و ناراحتی از وضعیت یتیمان و از دست دادن عزیزانش اشاره میکند و در نهایت به ناامیدیش از ترمیم زخمها و غمهایش میپردازد. این شعر تصویری غمانگیز از واقعیتهای تلخ زندگی و درد جدایی را به تصویر میکشد.
هوش مصنوعی: ای برادرم، از غم تو جانم به تنگ آمده است، طوری که درد و رنج زندگی بر سرم ریخته و نمیتوانم آن را تحمل کنم.
هوش مصنوعی: وقتی زخمهای خود را میبینم، بیش از ستارهها ناراحتی درونم وجود دارد. اگر بخواهم این دردهایم را برای تو بشمارم...
هوش مصنوعی: گفتم شاید مرا از این قفس آزاد کنند، اما چه فایده؟ پر من کجاست و بال من کجاست؟
هوش مصنوعی: دشمنم مرا به زور از کنار کویت دور کرد و حالا دلم پر از غم شده است و نمیدانم به کجا بروم.
هوش مصنوعی: هرچند که من به قربانی شدن تو ایمان نداشتم، اما امروز به خواست خداوند این عمل را شاهد هستم.
هوش مصنوعی: من از این موضوع ناراحتم که نمیتوانیم خود را برای تو فدای ذوالجناح کنیم.
هوش مصنوعی: به خاطر جنگ و ضربهها و آسیبها و تبعید و یورش، از این خشم و کینهجویی دشمن ستمگرم آسیب دیدهام.
هوش مصنوعی: به خاطر نوری که به دلهای دلسوخته تابیده و از آن آتش که خرگاه و چادر مرا سوزانده است.
هوش مصنوعی: دل پریشان و زخمدار من به شدت تحت تأثیر غم و اندوه قرار گرفته است و میتوانم احساس کنم که این درد و رنج، مانند یک پرده و بستر به هم ریختهای بر زندگیام تاثیر گذاشته است.
هوش مصنوعی: به حال یتیمان و بیپناهی آنها فکر کنید که در بیابان، عریان و نالان بر پشت شتر در حال حرکت هستند. من هم عباس و اکبرم، نشاندهنده حماسه و غم در این وضعیت هستم.
هوش مصنوعی: با وجود تمام این ظلمها و بیرحمیها، هنوز قلبم از محبت و عشق او خالی نشده است. خصم، به خاطر این وفاداری من، مرا کافر میداند.
هوش مصنوعی: خواهر تو بمیرد، اما من پیشقدم تو نمیشوم. چه نسخهای برای درمانت بپیچم و چه غمی را باید با تو شریک شوم؟
هوش مصنوعی: تا وقتی که در دل من غم دوری و یاد تو باقی است، این رنج و پیچیدگی از قلبم بیرون نرود، مگر در روز قیامت که حساب و کتاب همه چیز روشن میشود.
هوش مصنوعی: قبل از اینکه به شرح وضعیت خود بپردازیم، بیایید عمر را به پایان برسانیم؛ چرا که این داستان هیچگاه تمام نخواهد شد.
هوش مصنوعی: در کربلا، حالتی از شگفتی و سردرگمی به وجود آمده است. این شرایط به پدرش میگوید که او تحت تأثیر این مشکلات و دردها قرار دارد. در واقع، حال بیمار در کربلا که دچار تزلزل و ناامیدی شده، به پدرش پیامی میدهد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
. . . ری به . . . ن خر سر خمخانه در برم
تا عاقبت کجا رسد اینکار بنگرم
آن خر سری که شعر سراید بلحن خر
پالیز شاعری را گوید . . . ر خرم
یعنی ز من بجوشد هر شاعری که هست
[...]
تا آمد از عدم به وجود اصل پیکرم
جز غم نبود بهره ز چرخ ستمگرم
خون شد دلم در آرزوی آنکه یک نفس
بیخار غم ز گلشن شادی گلی برم
پیموده گشت عمر به پیمانهٔ نفس
[...]
ای طالع نگون ز تو تا کی قفا خورم
وی چرخ واژگون ز تو تا کی جفا برم
روزی بخشم بشکنم این مهر مهر تو
وین پرده کبود تو بر یکدگر درم
از دور تو چه باک که من قطب ثابتم
[...]
هر شب که سر به جیب تحیر فرو برم
ستر فلک بدرم و از سدره بگذرم
اندر بها ز گوهر عالم فزون بود
هر در که من ز بحر تفکر بر آورم
عنقا شوم به مغرب عزلت که آفتاب
[...]
داند جهان که قره عین پیمبرم
شایسته میوه دل زهرا و حیدرم
دریا چو ابر بار دگر آب شد ز شرم
چون گشت روشنش که چه پاکیزه گوهرم
دری پر از عجایب دریا شود به حکم
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.