سوای دل که به ترک تو مایل افتاده است
کجا قتیل به سودای قاتل افتاده است
گواه صدق و ارادت بس است عاشق را
که پیش دیده ی معشوق بسمل افتاده است
مرا خیال تو خطی به لوح سینه نگاشت
که نقش غیر توام داغ باطل افتاده است
سحاب خشم تو بارد چنان تگرگ جفا
که کشت زار وفا هیچ حاصل افتاده است
دلا طمع ببر از نوش آن لبان خموش
که نیش غمزه ی او سهم سایل افتاده است
بگو به ناقه الاساربان که تند مرو
ترا به دوش و مرا بار بر دل افتاده است
شب افتاب نتابد فروغ طلعت دوست
به طرف بادیه گویی ز محمل افتاده است
خطر مراست که کشتی نشسته در گرداب
ترا چه خطره که پشتی به ساحل افتاده است
به عقل دعوتم از عشق می کند چون شد
که پیر صومعه با علم جاهل افتاده است
سر او فکنده صفایی به پای یار و خموشم
که ره نرفته و بارم به منزل افتاده است
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر دربارهی عشق و دردهای ناشی از آن است. شاعر از احساس عمیق خود نسبت به معشوق سخن میگوید و نشان میدهد که چگونه عشق او را به زخم و درد دچار کرده است. او تأکید میکند که عشقش واقعی و صادقانه است و دلش به طرف معشوق متمایل شده است. همچنین به مصائب عشق و عواقب غمانگیز آن اشاره میکند و از نارضایتی و رنجی که از محبتی بیپاسخ به او میرسد، سخن میگوید. در نهایت، تصاویری از شوق و حسرت و یادهای گرانبها را بیان میکند که در دل دارد، در حالی که خودش در وضعیت نامساعدی قرار دارد.
هوش مصنوعی: به جز دل که به عشق تو گمراه شده، کجا کسی به خاطر کشندهاش به خاک افتاده است؟
هوش مصنوعی: عاشق برای نشان دادن صداقت و ارادت خود به معشوق، کافی است که در برابر چشمان او جان بدهد و تسلیم شود.
هوش مصنوعی: در دل من تصوری از تو نقش بسته است، به طوری که هر چیز دیگری در آن جا نشان دروغین و بیارزش به نظر میرسد.
هوش مصنوعی: ابری از خشم تو همانند تگرگ سخت میبارد و به همین دلیل، زمین وفا و خوبیها هیچ محصولی از خود نمیدهد.
هوش مصنوعی: ای دل، از لبان خاموش او امیدوار نباش، زیرا که زهر غمزهاش به دیگری رسیده و تو را تنها در حسرت باقی خواهد گذاشت.
هوش مصنوعی: بگو به شتر سرگروه که بیمکث پیش نرو، چرا که بار سنگینی بر دل من گذاشته شده است.
هوش مصنوعی: در شب، نور خورشید نمیتابد و روشنی چهره محبوب، مانند اینکه در بیابان افتاده باشد، دیده نمیشود.
هوش مصنوعی: من در معرض خطر بزرگی هستم، در حالی که تو در وضعیت امنی قرار داری. کشتی من در گرداب در حال غرق شدن است، اما تو با اطمینان به ساحل رسیدهای و از خطر دوری.
هوش مصنوعی: عشق مرا به عقل دعوت میکند، اما در این حال روحانی پیر با علم خود، مانند یک نادان رفتار میکند.
هوش مصنوعی: سر او و صفای چهرهاش به یاد یارم نشسته و من در سکوت هستم، چون مسیر نرفتهام و بارم به مقصد رسیده است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ز بس به کشتن من تیغ مایل افتاده است
هزار مرتبه در پای قاتل افتاده است
چو گردباد به گرد سر زمین گردم
که به افتادگی من مقابل افتاده است
به بال همت گردون نورد من بنگر
[...]
ز بس به راه تو دل بر سر دل افتاده است
گذشتن از سر کوی تو مشکل افتاده است
به یک کرشمه رساند به پیشگاه امید
چه شد که مرکب توفیق در گل افتاده است؟
به یک دو ساغر می هر که آمد از جا رفت
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.