مرا چون تو یاری غم گسار است
به غم شادم ور افزون از شمار است
الا ای گلستان اهل معنی
که گل های تو با آسیب خار است
به جام از شیر و شهدم گر شرابی است
به کامم دور از آن لب زهر مار است
به کوثر از آن دهانم دعوت از چیست
نپندارم که چونان خوش گوار است
مرا با این لب از تسنیم ننگ است
مرا با این رخ از فردوس عار است
به لب شرم رخ مرجان و یاقوت
به رخ رشک دل نارنگ و نار است
بداهت های آن نوشین دهن بین
که با چندین ملاحت شهد بار است
نعیم جنت ار باور نداری
ندیدش دیدم اینک بزم یار است
کز آسایش نعیم اندر نعیم است
و ز آرایش بهار اندر بهار است
صفایی بی وفایی های خوبان
گناه از بخت ما نز روزگار است
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از احساسات و دغدغههای خود در عشق و محبت سخن میگوید. او میگوید که با وجود غم و اندوه، دوستش او را شاداب میکند و به زیباییهای عالم عشق اشاره میکند. او گلستانی از معانی عمیق را تصور میکند، جایی که زیباییها با آلام همراه است. شاعر به تلخیهای زندگی و عشق نیز اشاره دارد و از مسائلی همچون شراب و شیر، لبها و زیباییها سخن میگوید. در نهایت، او از ناامیدیاش نسبت به دنیا و سرنوشت میگوید و احساس میکند که این دنیا و عشق، همواره با آسیب و کمبود همراه است.
هوش مصنوعی: تو همچون یاری هستی که غمهای مرا میزداید، و اگر هم غمهایم زیاد باشد، با وجود تو باز هم شادابم.
هوش مصنوعی: ای گلستان اهل حقیقت، بیدار باش که زیباییهای تو همراه با درد و رنج است.
هوش مصنوعی: اگر در جام من شراب شیرین و خوشمزهای باشد، خوشحالم، اما اگر آن لبها زهرمار باشند، از آن دوری میکنم.
هوش مصنوعی: من به خاطر آن دهان که شیرینی کوثر را به من وعده میدهد، به چیزی جز این خوشی فکر نمیکنم.
هوش مصنوعی: من از نوشیدن آبی گوارا با این لبها شرم دارم و از زیبایی این چهره در بهشت احساس ننگ میکنم.
هوش مصنوعی: زیبایی لبان او به گردن مرجان و یاقوت میماند و این زیبایی، باعث حس حسرت دل میشود که مثل نارنگی و نار، شیرین و دلپذیر است.
هوش مصنوعی: تواناییهای ذاتی و طبیعی آن فرد با لحن شیرین و جذابش، مانند شهدی خوشمزه و دلپذیر است که شیرینی و لطافت خاصی دارد.
هوش مصنوعی: اگر به نعمتهای بهشت ایمان نداری، من آن را دیدهام؛ حالا که اینجا جمع دوستان است و جشن و شادی برپاست.
هوش مصنوعی: از آرامش و نعمتها در نعمت و رفاه است و از زیباییها و زیباییهای بهار در بهار پیداست.
هوش مصنوعی: زیبایی و خوشیهایی که از خوبان میبینیم، در واقع ناکامیهای ما هستند که از سرنوشتمان ناشی میشود.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
گل رخسارگانش را بیاراست.
بنفشه زلفکانش را بپیراست.
خوشا وقتا که وقت نوبهار است
مساعد روز و میمون روزگار است
زمین چون لعبت شمشاد زلف است
جهان چون کودک عنبر عذار است
کجا پایت برآید گلستان است
[...]
مشو خاقانیا مغرور دولت
که دولت سایهٔ ناپایدار است
به دولت هر که شد غره چنان دان
که میدانش آتش و او نیسوار است
چو صبح است اول و چون گل به آخر
[...]
نه پنهان بر درستیش آشکار است
اثرهایی کز ایشان یادگار است
ره عشاق راهی بیکنار است
ازین ره دور اگر جانت به کار است
وگر سیری ز جان در باز جان را
که یک جان را عوض آنجا هزار است
تو هر وقتی که جانی برفشانی
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.